«سگ‌مار» روایتی از عشق، ترس در گسترانیدگی کویر | مجموعه رسانه ای صبا
امروز یکشنبه, ۱ شهریور , ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۳۳:۳۶

«سگ‌مار» روایتی از عشق، ترس در گسترانیدگی کویر

فیلم «سگ‌مار» به کارگردانی جواد مزدآبادی، با قرار دادن دو مارگیر قدیمی در برابر جانوری ناشناخته و خطرناک، از یک موقعیت بومی و ظاهراً حادثه‌ای به روایت ترس، عشق ناتمام و زخم‌های گذشته می‌رسد؛ فیلمی که در آن کویر فقط جغرافیای قصه نیست، بلکه به عنصری دراماتیک تبدیل می‌شود و مواجهه اعظم و مسیب با هیولای بیرونی، آن‌ها را ناگزیر به رویارویی با هیولای درون و گذشته مشترکشان می‌کند.

یادداشت مهمان/صبا، امیر ماهرو، عضو انجمن نویسندگان و منتقدان، در تحلیل و نقد فیلم سینمایی «سگ‌مار» به کارگردانی جواد مزدآبادی که به‌تازگی در سینماهای هنر و تجربه سراسر کشور بر روی پرده اکران است، نوشت:

سگمار روایتی از عشق، ترس در گسترانیدگی کویر

جواد مزدآبادی کارگردان نام‌آشنای تلویزیون و سینما، با آخرین اثر خود در سینمای هنر و تجربه، قصه‌ای را به تصویر کشیده که شاید در موضوع و پرداخت، کمتر دیده بودیم. «سگ‌مار»، قصه‌ی دو مارگیر به نام اعظم و مسیب است که باخبر می‌شوند در یک روستا جانور خطرناکی دیده شده که مردم روستا را وحشت‌زده کرده، به‌طوری که مردم عطای روستا را به لقایش بخشیده و از آنجا گریخته‌اند. اعظم (با بازی شیرین اسماعیلی) و مسیب (با بازی پیام احمدی‌نیا)، این زن و مرد مارگیر، ازقضا دوران عاشقی در زمان‌های ماضی داشته‌اند و به ذات کار حرفه‌ای خود که مارگیری است، مجدداً کنار هم قرار می‌گیرند. «سگ‌مار» روایتی از عشق و ترس در گسترانیدگی در حاشیه‌ی کویر است.

فیلم «سگ‌مار» در ظاهر داستانی درباره‌ی حضور یک جانور خطرناک در روستایی دورافتاده و تلاش مردم برای یافتن و از میان برداشتن آن است؛ اما در لایه‌ی زیرین، بیش از آن‌که با یک روایت صرفاً حادثه‌ای یا بومی مواجه باشیم، فیلمی درباره‌ی ترس‌های قدیمی، عشق‌های ناتمام و آدم‌هایی است که ناچار می‌شوند برای مواجهه با یک خطر بیرونی، با زخم‌های درونی خود نیز روبه‌رو شوند.

مواجهه‌ی این عشق و بازگشت احساسی پرسوناژهای «سگ‌مار»، برخلاف یک آشتی ساده و رمانتیک، با دلخوری، مقاومت و بگومگو همراه است. فیلم به‌درستی از تبدیل رابطه‌ی این دو شخصیت به یک عشق‌ورزی کلیشه‌ای پرهیز می‌کند و نویسنده به‌درستی ذات خشن و حتی بی‌رحم کاراکترهایش را در دیالوگ‌های این دو مستتر نگه داشته که پا در ایجاد فضای لوس و کافه‌مآبانه در دیالوگ‌سازی نگذارد و این‌رو دیالوگ‌های اعظم بوی استقامت کویر می‌دهد، نه طراوت سبزه‌زار و همین‌طور گویش مسیب، گرچه پا فراتر می‌گذارد و می‌خواهد دل اعظم، معشوق قدیمی‌اش را که به‌خاطرش آب سرد زندان را نوشیده، به دست آورد؛ اما حتی در این وادی هم جنس دیالوگ‌هایش باورپذیر و کویر‌دوست است. کارگردان بدون دخالت‌های فرم و محتوا اجازه می‌دهد گذشته‌ی مشترکشان در رفتارها، سکوت‌ها و طعنه‌هایشان آشکار شود.

جغرافیا به‌عنوان یکی از شخصیت‌های فیلم

و البته یکی از نقاط قوت «سگ‌مار» است که فضاسازی آن در بیابان و محیط روستایی، به جذابیت‌های دیداری فیلم کمک شایانی کرده است. بیابان در این فیلم فقط پس‌زمینه‌ی ماجرا نیست؛ که به عنصری زنده، تهدیدآمیز و معناپرداز تبدیل می‌شود. گستردگی زمین‌های خشک، سکوت سنگین، گرمای فرساینده و فاصله‌ی زیاد میان آدم‌ها، حسی از بی‌پناهی و اضطراب ایجاد می‌کند. در چنین جغرافیایی، هر صدای نامعلوم، ردپا یا حرکت در دوردست می‌تواند نشانه‌ی حضور خطری باشد که دیده نمی‌شود، اما سایه‌اش بر همه‌چیز افتاده است.

کارگردانی با بهره‌گیری از این فضا، میان واقع‌گرایی و نوعی وهم بومی حرکت می‌کند. جانور خطرناک، حتی زمانی که در قاب حضور ندارد، به‌واسطه‌ی واکنش مردمی که رفتنشان قوی‌ترین واکنش است و نگاه‌های نگران و سکوت محیط، حضوری دائمی پیدا می‌کند. این انتخاب هوشمندانه باعث می‌شود فیلم به‌جای تکیه‌ی افراطی بر نمایش مستقیم هیولا یا حیوان، ترس را در ذهن مخاطب شکل دهد. «سگ‌مار» می‌داند که گاهی ندیدن، ترسناک‌تر از دیدن است.

قاب‌های باز و استفاده از چشم‌اندازهای بیابانی، کوچکی انسان را در برابر طبیعت و سرنوشت، برجسته می‌کند. اعظم و مسیب در این قاب‌ها گاهی مانند دو نقطه‌ی کوچک در پهنه‌ای بی‌انتها به نظر می‌رسند؛ دو آدمی که هم باید با جانوری خطرناک مقابله کنند و هم با خاطره‌ی عشقی که هنوز به پایان نرسیده است.

رابطه‌ی اعظم و مسیب؛ موتور دراماتیک فیلم

و نقطه‌ی اصلی قوت فیلم به‌شمار می‌آید. این دو شخصیت، فقط ابزارهایی برای پیشبرد داستان مارگیری نیستند؛ آن‌ها مرکز عاطفی و انسانی فیلم را شکل می‌دهند. چالش‌ها و بگومگوهای میانشان، اگرچه در ظاهر ممکن است بخشی از روند همکاری اجباری آن‌ها باشد، در واقع بازتاب گذشته‌ای است که هنوز حل‌وفصل نشده است.

فیلم از طریق گفت‌وگوهای کوتاه، مکث‌ها و واکنش‌های بدنی، نشان می‌دهد که این دو نفر هنوز نسبت به یکدیگر بی‌تفاوت نیستند. اختلاف میان آن‌ها بیشتر از آن‌که نشانه‌ی پایان رابطه باشد، حاصل زخمی است که فرصت ترمیم پیدا نکرده است. اعظم و مسیب بلد نیستند به شکل مستقیم درباره‌ی گذشته و احساساتشان صحبت کنند؛ بنابراین خشم، کنایه و سرزنش جای گفت‌وگوی صادقانه را می‌گیرد.

این انتخاب، رابطه‌ی آن‌ها را باورپذیر می‌کند. عشق در «سگ‌مار» نه در قالب جملات پرطمطراق، بلکه در لحظه‌هایی کوچک دیده می‌شود: نگرانی برای دیگری، مراقبت هنگام خطر، شناختن عادت‌ها و ضعف‌های طرف مقابل و حتی عصبانیت‌هایی که ریشه در اهمیت داشتن او دارد. فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که گاهی آدم‌ها از کسی بیشتر دلخور می‌شوند که هنوز برایشان مهم است.

بازی‌ها؛ واقع‌گرایی به‌جای اغراق

بازی بازیگران، به‌ویژه در نقش اعظم و مسیب و البته قربون، از امتیازهای مهم فیلم است. شخصیت‌ها به‌جای آن‌که صرفاً تیپ‌هایی روستایی یا قهرمانانی ماجراجو باشند، آدم‌هایی با گذشته، خستگی، غرور و ترس‌های شخصی‌اند. بازی‌ها در چنین فضایی نیازمند کنترل و پرهیز از اغراق است و فیلم نیز تا حد زیادی به این اصل وفادار می‌ماند.

اعظم می‌تواند شخصیتی محکم، مقاوم و کم‌حرف باشد؛ زنی که مهارتش در مارگیری فقط یک شغل نیست، بلکه بخشی از هویت و استقلال اوست. در عین حال، پشت این ظاهر سخت، آسیب‌پذیری و خاطره‌ای عاطفی پنهان شده که فیلم آن را به‌تدریج آشکار می‌کند. اجرای این نقش زمانی تأثیرگذارتر است که احساسات شخصیت از طریق نگاه و سکوت منتقل می‌شود، نه صرفاً از طریق دیالوگ.

مسیب نیز در مرز میان سرسختی و درماندگی حرکت می‌کند. او شاید در ظاهر بخواهد نقش مرد مسلط و باتجربه را ایفا کند، اما حضور اعظم، گذشته‌ی مشترک و خطر پیش‌آمده، این تصویر را به چالش می‌کشد. تضاد میان این ظاهر و لایه‌ی درونی شخصیت، امکان بازی ظریفی را فراهم می‌کند و از تبدیل مسیب به یک شخصیت تک‌بعدی جلوگیری می‌کند.

تعامل این دو بازیگر، خصوصاً در صحنه‌های مشاجره و سکوت‌های پس از آن، به فیلم انرژی می‌دهد. بگومگوهایشان صرفاً برای ایجاد تنش نیست؛ در هر بحث، بخشی از رابطه‌ی گذشته و رنج پنهان آن‌ها نیز آشکار می‌شود. کارگردانی «سگ‌مار» در ساختن تعادل میان قصه‌ی بیرونی و کشمکش درونی قابل توجه است. فیلم از یک سو باید تعلیق مربوط به جانور خطرناک و واکنش روستا را حفظ کند و از سوی دیگر، رابطه‌ی اعظم و مسیب را به‌عنوان هسته‌ی اصلی روایت پیش ببرد. این دو خط داستانی در بهترین لحظه‌های فیلم به هم پیوند می‌خورند: هرچه آن‌ها به جانور نزدیک‌تر می‌شوند، ناچارند به گذشته‌ی خود نیز نزدیک‌تر شوند.

ریتم فیلم، به‌جای آن‌که صرفاً بر حادثه و هیجان استوار باشد، از مکث و انتظار بهره می‌گیرد. این رویکرد با جغرافیای بیابانی و فضای فیلم همخوان است. در جهانی که اتفاق‌ها گاهی دیر رخ می‌دهند، اما اضطرابشان از مدت‌ها قبل آغاز شده، سکوت و تعلیق اهمیت زیادی پیدا می‌کند.

البته چنین رویکردی ممکن است برای مخاطبانی که انتظار یک فیلم پرحادثه و سریع دارند، در بخش‌هایی کند به نظر برسد. اما این کندی، در صورت حفظ دقت میزانسن و پرهیز از تکرار، می‌تواند بخشی از منطق جهان فیلم باشد. «سگ‌مار» بیش از آن‌که به دنبال نمایش چند حادثه‌ی پرهیجان باشد، تلاش می‌کند حس ناامنی و انتظار را در مخاطب تثبیت کند.

عنوان «سگ‌مار» نیز ظرفیت نمادین قابل توجهی دارد. ترکیب این دو حیوان، در خود نوعی ناهمگونی و تهدید را حمل می‌کند؛ گویی فیلم از موجودی سخن می‌گوید که در مرز میان آشنا و ناشناخته قرار گرفته است. «سگ» می‌تواند یادآور امر اهلی، آشنا و نزدیک باشد و «مار» نمادی از خطر، غریزه و چیزی پنهان در زیر خاک. این دوگانگی در رابطه‌ی اعظم و مسیب نیز بازتاب پیدا می‌کند: دو نفری که زمانی برای یکدیگر آشنا و نزدیک بوده‌اند، اما اکنون در کنار هم نوعی تهدید عاطفی و بی‌اعتمادی را نیز حمل می‌کنند.

از این منظر، جانور خطرناک تنها یک موجود بیرونی نیست. این جانور می‌تواند نماینده‌ی ترس‌هایی باشد که روستا سال‌ها در خود انباشته و همچنین نمادی از گذشته‌ای که اعظم و مسیب تصور می‌کردند پشت سر گذاشته‌اند. خطر واقعی شاید فقط در بیابان پنهان نشده باشد؛ بخشی از آن در حافظه و روابط آدم‌هاست.

«سگ‌مار» فیلمی است درباره‌ی مواجهه؛ مواجهه‌ی انسان با طبیعت، جامعه با ترس، و دو عاشق قدیمی با گذشته‌ای که هنوز تمام نشده است. فیلم با تکیه بر فضای بکر و خشن بیابان، بازی‌های کنترل‌شده و رابطه‌ای پرتنش و باورپذیر میان اعظم و مسیب، موفق می‌شود از یک قصه‌ی بومی و ظاهراً ساده، روایتی چندلایه بسازد.

ارزش فیلم در این است که خطر بیرونی را بهانه‌ای برای بررسی روابط انسانی می‌کند. مارگیری در اینجا فقط یک مهارت یا شغل نیست؛ استعاره‌ای است از تلاش برای گرفتن، مهار کردن و از میان برداشتن چیزی که مدام از دست می‌گریزد. اعظم و مسیب در ظاهر به دنبال یک جانور خطرناک‌اند، اما در حقیقت باید با ترس، غرور و عشقی روبه‌رو شوند که سال‌ها در وجودشان باقی مانده است.

در پایان، چند نکته در خصوص نقاط ضعف فیلم هم خالی از لطف نیست. یکی از مواردی که در «سگ‌مار» می‌توان اشکال اساسی برشمرد، منفعل بودن اعظم و مسیب در چینش کارهای حرفه‌ای برای گرفتن سگ‌مار بود. این‌که در چند نما طعمه‌گذاری با مرغ و دانه ببینیم و بقیه‌ی قصه فقط یک چوب به دست مارگیرها بدهیم، از باورپذیری این شغل کم می‌کند. بهتر بود با تحقیق‌های میدانی و پژوهش در خصوص کار حرفه‌ای مارگیرها، از فنون و ابتکارات دیده‌نشده‌تری در قصه استفاده می‌شد که این مهم، جذابیت قصه و شخصیت‌ها را چند برابر می‌کرد.

در نهایت، «سگ‌مار» در بهترین لحظه‌هایش نشان می‌دهد که سینمای هنر و تجربه می‌تواند از دل یک موقعیت بومی و محدود، جهانی انسانی و قابل لمس بسازد؛ جهانی که در آن بیابان، سکوت، عشق و ترس به یکدیگر گره می‌خورند و هر مار، پیش از آن‌که در بیرون دیده شود، در درون آدم‌ها حرکت می‌کند.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها