قرار نبود نقش «غول لیموشیرین» را خودم بازی کنم | مجموعه رسانه ای صبا
امروز جمعه, ۲۶ تیر , ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۵۴:۰۰
بازیگر و نویسنده «سفر به لیمونیا» در گفت و گو با صبا:

قرار نبود نقش «غول لیموشیرین» را خودم بازی کنم

محمدرضا شیرخانلو، بازیگر و نویسنده «سفر به لیمونیا»، معتقد است خلق یک دنیای فانتزی که بتواند با ذائقه مدرن کودک امروز رقابت کند، بزرگترین دغدغه تیم سازنده بوده است. او در این گفتگو، مخاطب را به پشت‌صحنه لیمونیا می‌برد و از مسیرِ پرفراز و نشیبِ تبدیل شدن به “غول لیموشیرین” می‌گوید؛ از خلق لهجه و صدای اختصاصی تا تقابل با جهان فانتزی جهانی.

مهدیه مالکی/صبا: محمدرضا شیرخانلو، نویسنده و بازیگر فیلم سینمایی «سفر به لیمونیا»، با اشاره به روند نگارش تیمی فیلمنامه این اثر در گفت و گو با صبا گفت: تلاش کردیم در کنار سرگرمی و فضای فانتزی، پیام‌هایی قابل‌درک برای کودکان ارائه دهیم. او همچنین از چالش‌های بازی در نقش «غول لیموشیرین»، از جمله پیدا کردن صدای مناسب برای این شخصیت و تجربه گریم سنگین در سرمای شدید، سخن گفت.

همکاری تیمی در نگارش فیلمنامه «سفر به لیمونیا»

محمدرضا شیرخانلو، نویسنده و بازیگر فیلم سینمایی «سفر به لیمونیا»، درباره سهم خود در نگارش فیلمنامه این اثر گفت: ایده اولیه از طرف من مطرح شد، اما در ادامه من و مجید حاتمی از ابتدا تا انتهای کار به‌صورت کاملاً تیمی روی فیلمنامه کار کردیم و روند نگارش را بین خودمان تقسیم کردیم.

وی افزود: مجید حاتمی در دیالوگ‌نویسی توانایی بالایی دارد و بخش زیادی از دیالوگ‌ها را او نوشت. در مقابل، من بیشتر روی فانتزی‌پردازی، طراحی کاراکترهای فانتزی و خلق موقعیت‌های کمدی و اتفاقات خیال‌انگیز کار کردم؛ عناصری که به نظرم برای مخاطب کودک جذاب‌تر است.

شیرخانلو ادامه داد: تلاش ما این بود که کمدی‌های فیلم کاملاً متناسب با فضای کودک باشد، متأسفانه امروز در برخی آثار سینمایی، چه در حوزه کودک و چه بزرگسال، کمدی‌ها گاهی چندان مناسب مخاطب خردسال نیست، اما ما سعی کردیم در مسیر درست حرکت کنیم تا شوخی‌ها و فضای طنز فیلم برای بچه‌ها مناسب و سالم باشد.

نگاه نسل جدید در روایت برای مخاطب کودک

این نویسنده درباره تأثیر نگاه نسل جدید در نگارش فیلمنامه گفت: مهم‌ترین تفاوت من با برخی نویسندگان بزرگسال، تفاوت نسل‌هاست. نسلی که امروز با عنوان نسل «زد» شناخته می‌شود، یعنی متولدین دهه هشتاد و نود، نوع زیست و نگاه متفاوتی دارند و برای شناخت این نسل باید خودت تا حدی در همان فضا رشد کرده باشی.

وی افزود: به نظرم ما دهه‌هشتادی‌ها و دهه‌نودی‌ها را نمی‌توان به‌سادگی از نگاه نسل‌های قبلی شناخت. به همین دلیل فکر می‌کنم شناخت من از نسل خودم و حتی کمی کوچک‌تر از خودم، می‌تواند به روایت داستانی که برای مخاطب کودک و نوجوان نوشته می‌شود کمک کند.

شیرخانلو ادامه داد: طبیعی است که نویسندگان باتجربه‌تر دانش و تجربه بیشتری دارند، اما نزدیکی سنی با نسل مخاطب هم می‌تواند در درک دغدغه‌ها و سلیقه‌های آن‌ها مؤثر باشد.

تأکید بر پیام در کنار جذابیت و سرگرمی

وی درباره رویکرد سازندگان در نگارش فیلمنامه «سفر به لیمونیا» نیز گفت: از ابتدا تأکید آقای مقدم این بود که فیلمی ساخته نشود که کودک فقط آن را ببیند، بخندد و با موسیقی همراه شود اما چیزی از آن یاد نگیرد.

او افزود: تلاش کردیم در کنار جذابیت‌های بصری، کمدی و موسیقی، پیام‌هایی هم در دل داستان قرار دهیم؛ پیام‌هایی که به شکلی بیان شود که برای بچه‌ها قابل درک باشد و در ذهنشان باقی بماند.

دشواری رسیدن به تعادل میان پیام و جذابیت

شیرخانلو درباره دشواری رسیدن به تعادل میان جذابیت‌های کودکانه و پیام‌های تربیتی در «سفر به لیمونیا» گفت: رسیدن به این تعادل برای ما وحشتناک سخت بود، چون از سه زاویه مختلف به موضوع نگاه می‌کردیم، مجید حاتمی و آقای مقدم از یک نسل بودند و من با ۲۰ سال اختلاف، متعلق به نسلی دیگر و  همین تفاوت‌ها باعث می‌شد در بیان پندها و پیام‌ها به جمع‌بندی برسیم، اما در شیوه پیاده‌سازی اختلاف‌نظر داشته باشیم.

وی افزود: گاهی آن‌ها اصرار داشتند پیام‌ها به شکلی بیان شود که از نگاه من برای این نسل مناسب نبود، همین باعث چالش و بحث میان ما می‌شد، اما در نهایت یا آن‌ها من را قانع می‌کردند یا من با پافشاری نظرم را تثبیت می‌کردم، همین رفت‌وبرگشت‌ها کار را سخت می‌کرد، اما به نظرم نتیجه نهایی اتفاق درستی بود.

«کمال مقدم»؛ کارگردانی که دست نویسنده را باز می‌گذارد

شیرخانلو درباره فضای همکاری با کمال مقدم گفت: در فرآیند نگارش، دست ما کاملاً باز بود، من سال‌هاست با آقای مقدم کار می‌کنم و این اولین فیلمنامه‌ای نیست که برای او نوشته‌ام، «اسب چوبی» و «یالما» را هم با هم داشتیم و «اسب چوبی» محصول همین همکاری، کاندیدای جشنواره کودک اصفهان شد.

وی افزود: جذابیت کار با آقای مقدم این است که تلاش نمی‌کند طرز فکرش را به نویسنده تحمیل کند، او خروجی ذهنی‌اش را توضیح می‌دهد و بعد اجازه می‌دهد ما به هر شیوه‌ای که دوست داریم آن را شکل بدهیم، حتی اگر پس از اجرای ما نظرش را تغییر بدهد، باز هم گفت‌وگو ادامه پیدا می‌کند تا به نتیجه تازه برسیم، این آزادی عمل برای یک نویسنده بسیار ارزشمند است.

تغییرات متن در زمان فیلمبرداری؛ ضرورتی برای جهان فانتزی

این نویسنده درباره تغییرات فیلمنامه در زمان فیلمبرداری نیز گفت: اگر تغییراتی در زمان تولید ایجاد شد، دلیلش ماهیت فانتزی کار بود، وقتی یک جهان خیالی می‌سازی، نمونه واقعی‌ای وجود ندارد که مطمئن باشی صددرصد روی پرده همان خواهد شد چون بعضی از اتفاقاتی که روی کاغذ شیرین و جذاب بودند، در لوکیشن به شکل دلخواه درنمی‌آمدند.

وی افزود: تغییر دادن متن سر صحنه کار آسانی نیست؛ چون زمان محدود است و باید چیزی را تغییر بدهی که ساعت‌ها برایش فکر شده، اما در برخی موارد نوشته اولیه اشتباه بود و باید اصلاح می‌شد و همین تغییرات جزئی کار را سخت‌تر می‌کرد، اما برای فیلم لازم بود و نتیجه‌اش هم بهتر شد.

ذائقه نسل امروز؛ مخاطبی با دسترسی جهانی

شیرخانلو درباره تفاوت ذائقه کودکان امروز با نسل‌های قبل گفت: یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها این است که بچه‌های امروز به کل جهان دسترسی دارند، کودک دهه شصتی فقط تلویزیون داشت، اما کودک دهه نودی یا چهارسدی با یک جست‌وجوی ساده بهترین فیلم‌های کودک هالیوود را با بالاترین سطح ویژوال می‌بیند و جدیدترین انیمیشن‌های دنیا را دنبال می‌کند.

وی افزود: من این موضوع را در اطرافیانم هم می‌بینم. دخترخاله نودی و کوچکترم که نسل ۴۰۰ است مدام با موبایل در ارتباطند و جهان را رصد می‌کنند. به همین دلیل اگر بخواهیم کاری بسازیم که صرفاً «ضد غرب» باشد یا از استانداردهای روز دنیا فاصله داشته باشد، بچه‌ها آن را نمی‌پذیرند. این یک واقعیت است که باید آن را دید.

فانتزی ایرانی با استانداردهای قابل‌قبول برای کودک امروز

شیرخانلو درباره نگاه خود به طراحی جهان فانتزی در سینمای کودک گفت: به این نتیجه رسیده‌ام که اگر قرار است جهانی خلق کنم که کاملاً غربی نباشد، باید رگه‌های ایرانی خودش را داشته باشد، اما از نظر طراحی و ساختار فانتزی، تا حدی به استانداردهای آثار غربی نزدیک شود؛ حتی اگر در سطحی پایین‌تر. چون در این صورت، پذیرش آن برای کودک امروز بیشتر خواهد بود.

وی افزود: به نظرم در سینمای امروز، جهان عروسکی دیگر مانند گذشته برای مخاطب کودک جذابیت ندارد. با اینکه خودم شخصاً عروسک روی پرده سینما را دوست دارم، اما فکر می‌کنم نگاه بچه‌های امروز خیلی تغییر کرده و همین موضوع کار را سخت‌تر می‌کند؛ اینکه اثری هم ایرانی بماند و هم از نظر فانتزی به شکلی طراحی شود که برای کودک امروز باورپذیر و جذاب باشد.

«سفر به لیمونیا»؛ تلفیق فانتزی غربی با هویت ایرانی

این نویسنده درباره میزان تحقق این نگاه در «سفر به لیمونیا» گفت: فکر می‌کنم اگر کسی فیلم را کامل ببیند، تمام این نکته‌ها را در آن حس می‌کند. فانتزی فیلم، فانتزی‌ای نزدیک به جهان غرب است، اما در عین حال شعر فردوسی هم در آن حضور دارد، رگه‌های ایرانی دیده می‌شود و پیام‌ها نیز از دل همین فرهنگ منتقل می‌شود.

وی افزود: در عین حال، غولی که در فیلم داریم یک غول فانتزی است؛ شبیه به الگوهای آشنا برای بچه‌ها، اما با تفاوت‌هایی که آن را ویژه این جهان می‌کند. برای مثال، این غول از سه چمدان بیرون می‌آید و همین ویژگی به آن هویت متفاوتی می‌دهد.

شیرخانلو ادامه داد: این مسئله برای من اهمیت زیادی داشت و در آغاز نگارش هم میان من و مجید حاتمی درباره آن بحث‌های مختلفی وجود داشت. هر کدام ایده‌ها و نظرهای خودمان را داشتیم، اما در نهایت به یک بسته مشترک رسیدیم که به نظرم اکنون همه آن نکاتی که مدنظر داشتیم، در «لیمونیا» قابل مشاهده است.

قرار نبود نقش «غول لیموشیرین» را خودم بازی کنم

وی درباره بازی در نقش غول لیموشیرین نیز گفت: در زمان نگارش فیلمنامه، اصلاً فکر نمی‌کردم قرار باشد خودم این نقش را بازی کنم چون در آن دوره درگیر پروژه دیگری بودم و تصورم این بود که فقط در مقام نویسنده کنار کار خواهم بود.

او افزود: شخصیت غول لیموشیرین از ابتدا در ذهن کمال مقدم شکل گرفته بود و با توجه به نوع گریم فانتزی و شرایط ظاهری‌ام، از نظر منطقی اصلاً به بازی کردن این نقش فکر نمی‌کردم. اما در مرحله پیش‌تولید، به دلیل برخی تغییرات در زمان‌بندی پروژه، آقای مقدم از من خواست این کاراکتر را خودم بازی کنم.

شیرخانلو ادامه داد: در ابتدا مقاومت زیادی داشتم، چون به نظرم خلق فانتزی برایم ساده‌تر از بازی کردن آن است و ایفای چنین کاراکترهایی واقعاً دشوار است، اما در نهایت بعد از گفت‌وگوهای زیاد به این نتیجه رسیدیم که خودم نقش را بازی کنم.

گریم سنگین در سرمای شدید؛ تجربه دشوار اما شیرین

این بازیگر درباره سختی‌های گریم نقش غول لیموشیرین گفت: گریم این شخصیت بسیار سخت و زمان‌بر بود و هر بار چیزی حدود یک ساعت و نیم تا دو ساعت طول می‌کشید، از سوی دیگر، لوکیشن ما کاملاً برفی بود و در شرایطی کار می‌کردیم که دما گاهی به حدود منفی ۱۸ درجه می‌رسید و باد شدیدی هم در جریان بود، در آن سرما، لاتکس‌هایی که روی صورتم کار شده بود بعضی وقت‌ها جدا می‌شد و بچه‌های گروه گریم مجبور بودند دوباره آن‌ها را بچسبانند و این مسئله هم برای من سخت بود و هم برای گروه گریم، اما در نهایت بخشی از شیرینی همین تجربه به همین دشواری‌ها برمی‌گردد.

شیرخانلو همچنین گفت: ماندن طولانی‌مدت این حجم از گریم روی صورت، بی‌تأثیر نبود و بخشی از پوست گوش‌هایم کمی آسیب دید، چون چسب و لاتکس زیادی استفاده می‌شد و پوست من هم تا حدی حساس است. با این حال، مسئله خیلی جدی و عجیب‌وغریبی نبود و در نهایت برطرف شد.

«لیموشیرین»؛ غولی مهربان، ساده و بامزه

علشیرخانلو درباره علاقه خود به شخصیت غول لیموشیرین گفت: لیموشیرین از نظر من کاراکتر بسیار بانمکی است، من خودم به‌طور شخصی لیموشیرین را دوست دارم و فکر می‌کنم شخصیتی مهربان، ساده و دوست‌داشتنی است.

وی افزود: این کاراکتر در عین حال که یک غول است، ویژگی‌های اغراق‌آمیز و ترسناک ندارد و حتی می‌شود گفت به‌نوعی غولی خنگ و بامزه است. همین ویژگی‌ها باعث شد از نظر شخصی ارتباط خوبی با او برقرار کنم.

شخصیتی که از مرحله نگارش تا اجرا تغییر چندانی نکرد

این نویسنده و بازیگر درباره تغییرات احتمالی شخصیت غول لیموشیرین پس از سپرده شدن نقش به خودش گفت: تا جایی که یادم می‌آید، تغییر چندانی در این کاراکتر رخ نداد چون از همان زمان نگارش سعی کرده بودم این شخصیت تا حد ممکن شیرین و دوست‌داشتنی باشد و به همین دلیل در مرحله اجرا هم نیازی به تغییرات جدی احساس نمی‌کردم.

وی افزود: در روند نوشتن، چون من و مجید حاتمی معمولاً خودمان را جای کاراکترها می‌گذاریم و بخشی از موقعیت‌ها را بازی می‌کنیم، تا ببینیم اگر جای آن شخصیت بودیم چه واکنشی نشان می‌دادیم، از همان ابتدا به نوعی با این کاراکتر زیست کرده بودم و در نتیجه رسیدن به تیپ شخصیتی او چندان دشوار نبود.

بزرگ‌ترین چالش؛ پیدا کردن صدای «لیموشیرین»

شیرخانلو درباره مهم‌ترین چالش خود در بازی این نقش گفت: سخت‌ترین بخش برای من، نه رسیدن به شخصیت، بلکه پیدا کردن صدای لیموشیرین بود. چون در ابتدا هیچ تصور دقیقی از شکل نهایی گریم نداشتم و باید صبر می‌کردم تا تست‌های گریم انجام شود و بعد متناسب با ظاهر کاراکتر، به صدا و لحن او فکر کنم.

وی افزود: تست گریم اول مورد پسند کمال مقدم قرار نگرفت، بعد دوباره تست‌های بعدی انجام شد و هر بار با توجه به شکل تازه گریم، من هم درباره صدا و لحن کاراکتر دوباره فکر می‌کردم. این روند تا چهارمین تست گریم ادامه پیدا کرد و وقتی در نهایت ظاهر نهایی تأیید شد، فقط سه روز فرصت داشتم تا به صدای نهایی شخصیت برسم.

او ادامه داد: هم من و هم کمال مقدم معتقد بودیم این کاراکتر باید صدایی متفاوت، لحن ویژه و نوع گفتار خاص خودش را داشته باشد. به همین دلیل، رسیدن به این صدا بزرگ‌ترین چالش من در ایفای نقش بود.

از صدا تا بدن؛ ساختن هویت کامل یک کاراکتر فانتزی

وی درباره کامل شدن شخصیت غول لیموشیرین گفت: بعد از اینکه به صدا رسیدم و لباس پوشیدم و گریم هم کامل شد، احساس کردم هنوز چیزی در کاراکتر کم است، لباس و گریم بامزه بود و صدا هم به نقش می‌آمد، اما هنوز آن چیزی که شخصیت را کامل می‌کند شکل نگرفته بود.

شیرخانلو افزود: آن بخشِ گمشده، استایل ایستادن و نوع حرکت کردن کاراکتر بود، رسیدن به این بخش هم ساده نبود و باید در زمان بسیار کوتاهی شکل می‌گرفت، در واقع همه اجزای نقش، از صدا تا بدن، در فاصله‌ای کوتاه باید به نتیجه می‌رسید و همین کار را برای من دشوار کرده بود ولی با وجود همه این دشواری‌ها، خودم خروجی نهایی را روی پرده دوست داشتم و از بازخوردهایی که در اکران‌ها و جشنواره دیدم، احساس کردم لیموشیرین برای مخاطب کودک، کاراکتر قابل‌قبول و جذابی شده است.

همزمانی بازی، ترانه‌سرایی و ساخت کاراکتر

این بازیگر همچنین گفت: همزمان با بازی در این نقش، درگیر ترانه‌سرایی فیلم هم بودم و شعرها را به همراه ابوالفضل قاسم‌شیرازی، آهنگساز اثر، می‌نوشتیم. همین موضوع فشار کار را بیشتر کرده بود، چون باید هم ترانه‌ها برای ضبط آماده می‌شد و هم من به صدای نهایی شخصیت می‌رسیدم و  همین همزمانیِ چند مسئولیت باعث شد فرآیند رسیدن به نقش، به‌ویژه در بخش صدا و اجرای کاراکتر، فشرده‌تر و سخت‌تر شود.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها