ناصر ارباب/ صبا، مجید رحمتی که این روزها در نمایش «دیکته طور» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا معروفی و همچنین نمایشی دیگر به نام «چند سالهای پیش» با نویسندگی کهبد تاراج و کارگردانی مهرداد ضیایی که هر دو در تماشاخانه ایرانشهر، سالن استاد سمندریان روی صحنه میرود ایفای نقش میکند، در گفتوگو با صبا از چالشهای بازیگری همزمان، نبود حمایت صنفی، بحران معیشت و بیتوجهی مدیران به جامعه تئاتر گفت.
چالش بازی در دو نمایش همزمان
مجید رحمتی در ابتدای صحبتهای خود درباره تجربه بازی در دو نمایش همزمان گفت: «بازیگری که دو نمایش همزمان بازی میکند باید بین نقشهایش تفکیک ایجاد کند و بین دو اجرا استراحتی داشته باشد که بتواند انرژی لازم را برای هر دو اجرا داشته باشد تا مخاطب را راضی نگه دارد. برای تفکیک این دو نقش، یک بخش عمدهاش تجربه سالیان بازیگریام است و بخش دیگری از آن ژانرهای متفاوتی است که در هر نمایش بازی میکنم. مثلاً در نمایش “دیکته طور” من نقش یک پسر خانوادهای را بازی میکنم که سر ارث و میراث با پدر، مادرش و برادرش درگیر است. درست است که نقش من جزو نقشهای اصلی است، اما مثل کاراکترم در نمایش چند سال پیش – که کاراکتر عجیب و غریبی بود – از لحاظ فیزیکی، بنیان اجتماعی، رفتاری و حتی روانشناختی کاملاً تفاوت دارد. من سعی کردم با تجربهای که دارم، با حمایت گروه و نظرات و راهنماییهای کارگردان، بین این دو نقش تفاوت بگذارم.»
بازیگران سندیکا ندارند!
او سپس به مشکلات اساسی حرفه بازیگری اشاره کرد و افزود: «تنها مشکل اصلیاش این است که سندیکا ندارد. قبلاً تا سالها پیش – مثلاً دوره خسرو شکیبایی یا آخرین دورهای که پرویز پرستویی عضو اداره تئاتر بودند – بازیگران کارمند اداره تئاتر محسوب میشدند و بابت کارمندیشان حقوق میگرفتند. یعنی صبح میآمدند کارت میزدند در اداره تئاتر، بعد میرفتند سر فیلمبرداری یا اجرا. خیالشان راحت بود که از لحاظ حقوقی و صنفی، یک سندیکایی به عنوان اداره تئاتر از آنها حمایت میکند
اداره تئاتر یا مخروبهای در پاریس؟
امروز اداره تئاتر ما شبیه مخروبهای شده در خیابان پارس؛ جای معتادها و کسانی است که میآیند و انواع مواد مخدر مصرف میکنند و در و پنجرههایش را کنده بردهاند. خانه تئاتری که ما الان عضو آن هستیم، علناً کار ویژهای نمیکند. نهایتش این است که از طریق صندوق اعتباری هنر و بیمه هنرمندان، گاهی وامی به بچهها میدهند.»
رحمتی درباره نبود چشمانداز برای نسل جدید گفت: «کسانی که چشمانداز دارند – فارغالتحصیلان تئاتر، دانشجوها یا علاقهمندانی از سراسر کشور که میخواهند وارد تئاتر، تلویزیون یا سینما شوند – چنین بستر بنیادینی برایشان فراهم نمیشود که آیندهای داشته باشند. هر نسل جدیدی که وارد میشود واقعاً نمیداند چه کار کند. این همه تقاضا داریم، اما به همان اندازه سختافزاری به نام سالن نداریم. در سریالهای تلویزیونی و سینما معمولاً نقشهای خوب به کسانی تعلق میگیرد که یا رابطه دارند، یا ضابطه، یا سلبریتی هستند. وقتی میبینم یک بازیگر از همکاران خودم صبح تا بعد از ظهر اسنپ کار میکند و بعد از ظهر میرود سر تمرین تئاتر، این دل من را به درد میآورد.»
به این عرصه نیایید!
او در پاسخ به این سؤال که به تازهواردان چه پیشنهادی دارد، پاسخ داد:«پیشنهاد میکنم دنبال این عرصه نیایند و بروند دنبال رشتهای که حداقل بتواند آینده اقتصادی و امنیتیشان را تأمین کند. چون ما در این رشته دورخیز نداریم. وقتی دورخیز نباشد، نمیآییم افرادی را که علاقهمندند جمع کنیم و ببینیم اصلاً چند نفرند، انجمنها را راه بندازیم.»
رحمتی با اشاره به یک آمار تکاندهنده ادامه داد: «دو یا سه سال متوجه شدم بودجه تئاتر کل کشور، یعنی اعم از استانی، منطقهای، اجرای عمومی، جشنواره، اجرای عموم در تهران و شهرستانها، حقوق کارمندان – همه را در نظر بگیرید – اندازه یک بازیکن فوتبال بود، یک بازیکن فوتبال لیگ برتر. ببینید چند بازیکن فوتبال داریم: ۳۰ تیم، هر تیم ۲۰ بازیکن، ۶۰۰ نفر. کل بودجه تئاتر کشور به اندازه یک بازیکن فوتبال لیگ برتر است. باید دو دستی بزنیم به سر خودمان که داریم کار فرهنگی میکنیم.»
تئاتر فکر ایجاد میکند
او در ادامه بر نقش ذاتی تئاتر تأکید کرد و گفت: «ما قصد القای اندیشه داریم. تئاتر فکر ایجاد میکند برای مخاطب امروز، مخاطب گذشته و مخاطب آینده. آیا نباید فکری کنیم که اگر میخواهیم این اندیشه را به تماشاگر منتقل کنیم، افرادی که زحمت این انتقال را میکشند تأمین شوند؟ این فاجعهای است که گریبانگیر کل عرصه هنر در کشور شده است.»
برای بچههای تئاتر بجنگید