
به گزارش صبا، پنجاهوهشتمین برنامه «اکنون» میزبان دکتر سعید حقیر، معمار و پژوهشگر ایرانی بود، سروش صحت با اشاره به تجربهای شخصی از اشیای روزمره دهههای گذشته ــ از پردهها و سفرههای نقشدار تا نمکدانهای تزیینی ــ پرسش خود را اینگونه مطرح کرد که چگونه عناصری که زمانی «بنجل» و فاقد ارزش زیباییشناختی تلقی میشدند، امروز بهواسطه گذر زمان، کمیابی و نوستالژی، جایگاهی تازه یافتهاند و حتی با قیمتهای بالا خرید و فروش میشوند.
دکتر سعید حقیر در پاسخ، این تغییر جایگاه را نتیجه دو فرآیند متفاوت دانست و گفت:« بخشی از اشیا نه به دلیل ارزش هنری، بلکه بهواسطه قدمت تاریخیشان ارزش پیدا میکنند. ما در موزهها آثاری را میبینیم که الزاماً اثر هنری نیستند، اما اسناد مهمی از تاریخ زیست و تفکر انساناند. اینها آثار تاریخی یا موزهای هستند، نه لزوماً هنری.»
او با اشاره به مفهوم «کیچ» توضیح داد که بسیاری از این اشیا در زمان تولیدشان نیز کیچ تلقی میشدند، اما امروز بهواسطه فاصله تاریخی و تغییر نگاه، به موضوعی قابل تأمل تبدیل شدهاند. حقیر برای توضیح این مفهوم به مثالهایی آشنا متوسل شد و افزود:«ماکتهای برج ایفل یا عالیقاپو که در کنار بنای اصلی فروخته میشوند، نمونهای روشن از پدیدۀ کیچ هستند؛ تقلیدهایی سادهسازیشده و مصرفی از یک اثر.»
او ریشه نظری این مفهوم را به آثار میلان کوندرا نسبت داد و یادآور شد: کیچ نهتنها از فقدان ارزش هنری رنج میبرد، بلکه اغلب با احساسات سطحی و تکرار بیتفکر پیوند خورده است. با این حال، حقیر تأکید میکند که گذر زمان میتواند همین عناصر کیچ را به اسناد فرهنگی بدل کند، بیآنکه الزاماً به مرتبه هنر ارتقا یابند.
در ادامه گفتوگو، سروش صحت با ارجاع به گفتههای میکلآنژ و پیکاسو، این پرسش را مطرح کرد که آیا معمار نیز همچون مجسمهساز یا نقاش، اثر خود را پیشاپیش میبیند.؟
حقیر در پاسخ، پیچیدگی کار معمار را برجسته کرد و گفت:« فضا چیزی نیست که بهسادگی دیده شود. زمین دیده میشود، اما فضا نه. معمار با امری انتزاعی سروکار دارد که باید آن را به تجسد برساند. اگر معمار بتواند ارتعاش فضا را حس کند، تازه وارد قلمرو هنر شده است.»
او با ارجاع به فیزیک جدید و نظریه نسبیت اینشتین، فضا را عنصری فعال دانست که صرفاً ظرف رویدادها نیست، بلکه خود بخشی از رویداد است. بهگفته او، معمار با دیوار، رنگ، نور و حجم، خطوط فضا را فشرده یا کشیده میکند و به آن معنا میبخشد.
در این میان، مسجد جامع اصفهان بهعنوان نمونهای شاخص از تأثیرگذاری فضای معماری مطرح میشود. حقیر تجربه مواجهه با گنبد ساده اما عمیق این بنا را چنین توصیف میکند:« این فضا، با وجود سادگی، حسی ماورایی ایجاد میکند؛ گویی انسان را در یک لحظه به کل کائنات متصل میسازد. این همان جایی است که معماری واقعاً اتفاق میافتد.»
در بخش بعدی گفتوگو به یکی از چالشبرانگیزترین مفاهیم نظری پرداخته شد، موضوعی که او با اشاره به مدرنیته و نسبت آن با سنت در خصوص این فضا بیان کرد: معنای «مدرن با ام کوچک» و «مدرن با ام بزرگ» متفاوت است و زبان فارسی امکان این تمایز را از دست داده و همین امر موجب سوءبرداشتهای فراوان شده است. مدرن پدیدهای است که هم «نو» است و هم «بهتازگی» رخ داده و مهمتر از همه، بر پایه نقد شکل گرفته استو پدیدۀ مدرن، یا حاصل یک نقد است یا خود مولد نقد. اگر نقدی در کار نباشد، مدرنیتهای هم شکل نمیگیرد.
در مقابل، حقیر تعریفی صریح از سنت ارائه داد که بهگفته خودش، همواره محل مناقشه بوده، او افزود:« سنت، عمل تکرارشوندهای است که برای تکرار آن نیازی به بارگذاری فکری وجود ندارد. سنت لزوماً امری مقدس نیست، مثالهای تاریخی بسیاری وجود دارد که نشان دهد بسیاری از رفتارهای ناپسند انسانی نیز زمانی سنت بودهاند و تنها بهواسطه یک کنش مدرن کنار گذاشته شدهاند.
در ادامه، حقیر تفاوت انسان مدرن و انسان سنتی را در پذیرش مسئولیت دانست و گفت:« انسان سنتی مسئولیت عمل خود را به گذشته یا نیروهای بیرونی واگذار میکند، اما انسان مدرن رد پای خود را میسازد و مسئولیت آن را میپذیرد.»
او مدرنیته را پدیدهای ناپایدار و خودانتقادگر توصیف میکند و هشدار میدهد که هر امر مدرنی، اگر به تکرار بیفتد، خود به سنت تبدیل میشود. از این منظر، نقد مدرنیته نهتنها نفی آن نیست، بلکه شرط تداوم آن است.
سعید حقیر در پایان، مدرنیته را نه یک سبک، نه یک ایدئولوژی و نه یک پروژه تاریخی تمامشده، بلکه نوعی جهانبینی زنده و نامیرا توصیف کرد؛ جهانبینیای که اساس آن بر «نقد» بنا شده و درست به همین دلیل، از میانرفتنی نیست. او تأکید کرد: مدرنیته برخلاف ایدئولوژیها، واعظ ندارد و به اراده فردی خاصی پدید نمیآید، بلکه حاصل نوع نگاه انسان به جهان است.