
به گزارش خبرنگار صبا، در آستانهٔ پایان دورهٔ پنجسالهٔ ریاست پیمان جبلی، بحث ماندن یا تغییر رئیس صداوسیما بالا گرفته است. اما پرسش اصلی فقط این نیست که چه کسی رئیس بعدی خواهد شد؛ پرسش این است که رئیس بعدی چه سازمانی را تحویل میگیرد و چه چیزی را تغییر خواهد داد.
اگر تمدید کوتاهمدتی در کار باشد، باید فرصتی برای شناخت دقیق مسئله، تعیین خط پایه و انتخاب مدیری باشد که توان اجرای برنامهای واقعی را داشته باشد؛ نه ادامهٔ وضع موجود با همان روشها و نتایج.
مسئلهٔ صداوسیما صرفاً مدیریت روزمره نیست؛ مسئله، معماری است
در تجربهٔ تدوین سند «معماری نوین رسانهٔ ملی»، به یک تشخیص محوری رسیدیم: مشکل اصلی سازمان کمبود مطلق ظرفیت نیست؛ فاصلهٔ میان ظرفیتهای موجود و توان سازمان در تبدیل آنها به خروجی مستمر، باکیفیت، اثرگذار و قابلسنجش است.
صداوسیما همچنان از سرمایههای انسانی، فنی، محتوایی، آرشیوی و زیرساختی بزرگی برخوردار است. اما این ظرفیتها همیشه به یک جریان متصل تبدیل نمیشوند. جامعه باید منبع شناخت باشد؛ شناخت به پژوهش و ایده برسد؛ ایده به پروژهای با صاحب، زمان، بودجه و مسئول روشن تبدیل شود؛ تولید از ابتدا برای انتشار چندسکویی طراحی شود؛ آرشیو دوباره به کار گرفته شود و بازخورد مخاطب به اصلاح منجر شود.
این زنجیره را میتوان چنین خلاصه کرد:
جامعه → شناخت → ایده → تولید → انتشار → بازخورد → اصلاح → اعتماد → مرجعیت
هرگاه یکی از این حلقهها قطع شود، ظرفیت سازمان هدر میرود. ممکن است برنامه تولید شود، اما مخاطب آن را نبیند؛ آرشیوی گسترده وجود داشته باشد، اما در تولید تازه به کار نیاید؛ یا نیروی توانمندی در سازمان حضور داشته باشد، اما در فرایندی قرار نگیرد که تواناییاش را به نتیجه تبدیل کند.
از همین رو، راهحل صرفاً افزودن ساختار، سامانه یا مدیر نیست؛ راهحل، اتصال دوبارهٔ اجزای سازمان و تبدیل ظرفیتهای پراکنده به یک جریان واحد ارزشآفرین است.
بازخورد را باید شنید
هر رسانهای که میخواهد مرجع بماند، باید بتواند نقد را بشنود؛ نه اینکه فقط از خود دفاع کند. سخن اخیر رئیسجمهور دربارهٔ اینکه صداوسیما را نگاه نمیکند و دیدن برخی برنامهها او را متأثر میکند، فارغ از زمینهٔ سیاسی آن، باید یک بازخورد جدی تلقی شود.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، نیز در نطق پیش از دستور خود گفت رسانهٔ ملی در جنگ شناختی موفقیتهای لازم را به دست نیاورده و باید به کانون انسجام و امیدآفرینی برای ایرانیان با سلیقههای مختلف تبدیل شود. پیش از آن نیز توقف پخش گفتوگوی تلویزیونی او خبرساز شد و صداوسیما علت آن را مشکل فنی فایل ضبطی اعلام کرد.
حتی با پذیرش این توضیح، ماجرا یک درس حرفهای دارد: در رسانهای با این سطح از مسئولیت، مدیریت تولید، پخش، اطلاعرسانی و توضیح به مخاطب باید چنان شفاف باشد که یک اختلال فنی به بحران اعتماد تبدیل نشود.
پاسخ حرفهای به نقدها، انکار یا دفاع صرف نیست؛ سنجش واقعی مخاطب، گفتوگوی صادقانه و اصلاح محتوایی است. اعتماد با تعارف بازسازی نمیشود؛ با تجربهٔ ملموس مخاطب از کیفیت، صداقت و پاسخگویی بازمیگردد.
تحول بدون توقف
ادارهٔ سازمان در شرایط جنگ، بمباران، اختلال ارتباطی و فشارهای بیرونی ساده نیست. حفظ جریان خبر، تولید و پخش در چنین شرایطی نیازمند تلاش است و نقد معماری، نفی این تلاشها نیست.
اما اگر سازمان توانسته مأموریت جاری خود را در شرایط دشوار حفظ کند، باید بتواند بخشی از همین توان را برای اصلاح ساختار و بازسازی فرایندها نیز به کار بگیرد. راه درست، تحول بدون توقف است: اصلاح تدریجی ساختار، فرایند، سرمایهٔ انسانی، داده، فناوری و آرشیو، در حین ادامهٔ مأموریت روزانه.
جوانگرایی نیز نباید به حذف تجربه و قطع حافظهٔ سازمانی تبدیل شود. جوان باید وارد شود و مسئولیت بگیرد؛ اما در کنار تجربهٔ تهیهکننده، نویسنده، کارگردان، خبرنگار و مدیر تولید. اصلاح منابع انسانی باید با شناخت قابلیتها و نقشها آغاز شود، نه با کاهش کور نیروها یا افزایش بیضابطهٔ نیروهای جدید.
تجربههای گذشته همچنین نشان داده است که ضعف در سازوکارهای انتصاب، نظارت، مدیریت تعارض منافع و حفاظت از سرمایههای سازمانی میتواند به مسئلهای برای اعتبار و تابآوری رسانه تبدیل شود. هیچ سازمان بزرگی نباید بر پایهٔ اعتمادهای فردی و روابط غیرشفاف اداره شود؛ اعتماد شخصی جایگزین شایستهگزینی، ارزیابی و پاسخگویی نیست.
رئیس بعدی چه باید بکند؟
رئیس بعدی باید تولید محتوا را به مسئلهٔ اول سازمان بازگرداند، مالکیت و مسئولیت پروژهها را روشن کند، تجربه و جوانگرایی را کنار هم بگذارد، واحدهای جزیرهای را متصل کند، داده و آرشیو را فعال سازد، انتشار چندسکویی را از آغاز در طراحی تولید بگنجاند و اصلاحات را مرحلهای و قابلسنجش پیش ببرد.
انتخاب چنین رئیسی شرط لازم تحول است، اما کافی نیست. اختیار، مسئولیت، داده، منابع، تیم حرفهای و نظام سنجش نیز باید در کنار هم قرار گیرند.
موفقیت دورهٔ بعد را نباید با تعداد بخشنامهها، سامانهها یا جابهجایی مدیران سنجید. باید دید آیا سازمان محتوای حرفهایتر تولید میکند، از نیروهای خود بهتر استفاده میکند، تصمیمها را سریعتر میگیرد، آرشیو و داده را به کار میاندازد، هزینه و دوبارهکاری را کاهش میدهد و اعتماد و مرجعیت بیشتری به دست میآورد یا نه.
صداوسیما با تعویض یک صندلی نجات پیدا نمیکند. نجات آن زمانی آغاز میشود که ظرفیتهای پراکندهاش دوباره به یک جریان واحد تبدیل شوند: از شناخت جامعه تا تولید، از تولید تا انتشار، و از بازخورد تا اصلاح و اعتماد. مسئله، پیدا کردن مدیر بعدی نیست؛ پیدا کردن معماریای است که رسانهٔ ملی را دوباره به رسانهای تولیدمحور، معتبر و مرجع تبدیل کند.