
خبرگزاری صبا، پویا عاقلیزاده، فیلمساز،منتقد و داور فیپرشی جشنواره کن در نقدی بر «استخر» ساخته سروش صحت، این فیلم را فاصلهای محسوس از مسیر دو فیلم قبلی کارگردان میداند؛ اثری که به باور او، در ایده و فیلمنامه گرفتار شده است.
عاقلیزاده در این نقد، مسیر فیلمسازی سروش صحت از «جهان با من برقص» و «صبحانه با زرافهها» تا «استخر» را بررسی کرده و معتقد است فیلم تازه او، برخلاف دو تجربه قبلی، نتوانسته جهانی منسجم و انسانی خلق کند. عاقلی زاده در این یادداشت نوشته است:
یکی از مهمترین کارکردهای فیلم دیدن، دقایقی رها شدن از دغدغههای خانوادگی، اجتماعی و زیستی است به شکلی که در تاریکی سالن سینما و درخشش تصویر روی پردهی نقرهای، تجربهای متفاوت از آنچه در بیرون آن اتاق جادویی رخ داده، برای مخاطب رنجدیده یا تحت فشار سیاسی-اجتماعی، ایجاد شود. از این رو، سینمای موسوم به سینمای اجتماعی ایران، سالها با به روی پرده آوردن زیست روزمرهی مردم در جامعه به همان شکلی که هست و یا با اغراقهایی هدفمند در به تصویر کشیدنش، سینمایی را به مردم معرفی کرد که مخاطبان را به بیراهه کشاند و جدایی بزرگی در رابطهی آنها با بخش انساندوست و همدل سینما انداخت.
فیلمهای اجتماعی که در این سالها در سالنها نمایش داده شد، تصویری مشابه به تجربهی روزمرهی رنج اجتماعی بود که در جنبههایی، با اغراق فراوان برای جهتدهی ذهنی به جامعه نیز همراه بود؛ به طور مثال، میتوان به مسالهی ناموس و غیرت، و انجام هر کاری برای حفظ آنها، که به موتیفی کاملاً توجیهشده در فیلمها تبدیل شده بود، اشاره کرد. کاری که ارائهی چنین تصاویری کرد، بالا رفتن اندوه، سربستهماندن سوگها و افزایش خشونت و دشمنی در سطح جامعه بود.
در زمان اوج اشاعهی این جنس فیلم، که با نامگذاری «فیلم اجتماعی» در برابر «فیلم کمدی» قرار میگرفت و رندانه، از وجاهت و مقبولیت جامعهشناسانهای بهرهمندش میکرد، چهرهای آشنا به نام سروش صحت، فیلم میسازد. در «جهان با من برقص» او دغدغهای انسانی را با فرمی نو (و البته با بسیاری نقصها که در همان زمان، در مطلبی به آن اشاره کردم) به سینما میآورد و با استقبال مخاطبان نیز مواجه میشود.
در فیلم دوم («صبحانه با زرافهها»)، حرکتی جالب به سمت رئالیسم جادویی دارد و به نظر نگارنده، فیلمساز از نردبان نقد بالا میرود و میشود جزو معدود فیلمسازان ایرانی که نقد کار قبلیشان، پلی به سوی بهبود کار جدیدشان میشود. اما فیلم سوم («استخر»)، به طرز باورنکردنیای، فیلمساز را از جریان زیست سینماگرانه جدا میسازد و نه تنها، رسیدن به فرمی برای ارائهی لحظههایی از جنس فانتزی و خیال را فقط به لحظاتی تهی از معنای عمیق و شبیه پیامهای بازرگانی زرورقپیچیدهشده تبدیل میکند، بلکه همان کارکرد دو فیلم قبل در فراتر رفتن از زیست روزمرهی آدمها را نیز از بین میبرد و بیشتر به سمت همان سینمای اجتماعی مصطلح مایل میشود.

در واقع، برای پرداختن به موضوع رایج قطع رابطهی عاطفی زن و مرد، و ارتباط با نسل جوان فرزندان، آنقدر دمدستی به موقعیتها میپردازد که به یاد سریالهای آیتمی سالیان دور و نزدیک تلویزیون میافتیم.
«استخر» از عناصر تکرارشونده (موتیف) مختلفی برای ساختن جهان فیلم استفاده میکند، اما ضعف بنیادین فیلمنامه در موضوع و تم، باعث میشود که موتیفها به لحظاتی گنگ و در بهترین حالت، حاوی لبخند مخاطب گیج در برابر جهان ساختهنشدهی فیلم بدل شوند. بازی ضعیف بازیگران نامآشنای فیلم، به ویژه مهران مدیری و در سطح بعدی، سحر دولتشاهی که جنس استریلیزهی بازیگری مطلوب سروش صحت را درک نکردهاند، در تقابل با بازی خوب سورنا صحت قرار میگیرد که قرار است نمایندهی نسل زد باشد اما در بستری که برای نسل زد هم تعریف شده نیست؛ یعنی فیلمی ظاهراً دارای ناقهرمان مدرن ولی در عمل، دارای پیرنگی شکلنگرفته.
آنچه از فیلم سوم این فیلمساز، که نقطهی عطف مسیر او در فیلمسازی نیز هست، دریافت میشود، معلق بودن او بین تثبیت فرمی سینمایی به نام خود و اشتیاق صرفاً ساختن فیلم بعدی است. تبلیغات این فیلم آنقدر زیاد و پرآبوتاب بوده که مخاطب را با انتظار تماشای شاهکاری بیتکرار یا حداقل، اثری خندهدار و متفاوت با جریان رایج فیلمهای کمدی، به سالن سینما کشانده؛ اما آنچه به او میرسد، یک داستان نصفه و نیمه، سکانسهای رؤیایی از جنس انیمیشنهای کوتاه پیکسار، و فیلمی الکن در معرفی و بیان خودش است.
در واقع، گویا فیلمساز در استخری خالی از آب و نامناسب برای شنا کردن، تلاش دارد تا حرکاتی ظریف و تماشاگرپسند را به نمایش بگذارد و حاصل این تخیل قدرتمند، غرقشدن او در ایدهی خودش است. در این مسیر، علاوه بر برند نوشابه انرژیزایی که در فیلم تبلیغ میشود، تهیهکننده شناختهشده فیلم، محمد شایسته، برنده اصلی قمار ساخت چنین فیلمی است.
تهیهکنندهای که در فضاهای مختلف سینما، بهویژه فیلمها یا سریالهای تریلر (دلهرهآور)، تجربههای موفقی داشته و حالا با حمایت از چنین پروژه کمدی نیز مهر خود را به سردر گیشهها میزند.
با گذشتن از این تجربه ناموفق، میتوانیم امید داشته باشیم که همچون جریانهای نو و تأثیرگذار سینما در سراسر جهان، فیلمسازانی با پایداری در ایدهها و فیلمنامههای گیرا و مناسب زمان، صرفاً به تیم بازیگریای قدرتمند و محبوب اکتفا نکنند و مسیر سینما را برای اتفاقات ناب هموار کنند.