
ناصر ارباب/صبا، فیلم سینمایی «پس از عاشقی» این روزها در گروه هنر و تجربه روی پرده است؛ اثری که با بهرهگیری از روایتی چندلایه تلاش میکند مرز میان مخاطب و اثر را از میان بردارد و تماشاگر را به بخشی از فرآیند خلق معنا تبدیل کند. محمدعلی صفورا، نویسنده و کارگردان این فیلم، در گفتوگو با خبرنگار صبا از مفهوم سینمای تعاملی، اهمیت قصهگویی، تأثیر تجربه زیسته در خلق اثر، نسبت خود با جهان عباس کیارستمی، دشواریهای تولید مستقل، جایگاه عشق در جهان معاصر و ضرورت توجه به آموزش سینما گفته است.
صفورا در ابتدای گفتوگو با اشاره به مفهوم «سینمای تعاملی» اظهار کرد: «سینمای تعاملی در واقع سینمایی است که نقش مخاطب در آن بسیار پررنگ میشود و مؤلف تمام حرفهایی را که میخواهد بزند، بهصورت مستقیم بیان نمیکند. ساختار روایت به گونهای پیش میرود که مخاطب را به چالش میکشد؛ او باید چیزی به آن اضافه کند، بخشی را حذف کند و ارتباطات میان اجزای روایت را کشف کند.»
وی ادامه داد: «در این فیلم تلاش کردیم نوعی عدم قطعیت ایجاد شود. به همین دلیل است که مخاطب پس از خروج از سالن با پرسشهایی مواجه میشود؛ اینکه پایان فیلم چه شد؟ فلان شخصیت چه جایگاهی در قصه داشت؟ سکانس ابتدایی چه نسبتی با کلیت اثر برقرار میکند؟ همه اینها در راستای همان سینمای تعاملی است؛ سینمایی که با تکیه بر ادراک و مشارکت مخاطب، معنای خود را میسازد.»
این کارگردان درباره اهمیت روایت و قصهگویی در «پس از عاشقی» گفت: «یکی از مهمترین محورهای فیلم، داستان و شیوه روایت آن است. قصه در ذات سینما قرار دارد و من همواره به این موضوع اعتقاد داشتهام که حتی پیچیدهترین آثار سینمایی نیز باید به قصه وفادار بمانند. تفاوت در شیوه روایت است؛ اینکه چگونه این قصه را بیان کنیم و مخاطب را درگیر آن کنیم.»
وی افزود: «با توجه به سطح آگاهی و هوش مخاطب امروز، معتقدم میتوان روایتهایی چندلایهتر و پیچیدهتر خلق کرد. البته این مسیر همواره با ریسک همراه است؛ اینکه آیا مخاطب حاضر است با فیلم همراه شود و تا پایان برای کشف روابط و نشانهها صبر کند یا خیر.»
صفورا با اشاره به ویژگیهای این نوع سینما عنوان کرد: «به هر حال، سینما دو مسیر کاملاً متفاوت را پیش روی خود دارد؛ سینمایی که مبتنی بر سرعت، هیجان و واکنشهای آنی است و سینمایی که مخاطب را به تأمل دعوت میکند. «پس از عاشقی» در دسته دوم قرار میگیرد. این فیلم شاید آرام آغاز شود، اما قرار نیست مخاطب را با هیجانهای زودگذر مواجه کند؛ قرار است او را به فکر فرو ببرد.»
وی ادامه داد: «من همیشه واکنش مخاطبان را در سالن سینما دنبال کردهام. برایم جالب است که ببینم پس از پایان فیلم، برخی از تماشاگران همچنان روی صندلیهای خود نشستهاند و به آنچه دیدهاند فکر میکنند. این اتفاق برای من ارزش بسیاری دارد؛ چراکه نشان میدهد روایت توانسته در ذهن مخاطب رسوخ کند.»

کارگردان «پس از عاشقی» افزود: «اگر مخاطب تنها پنج یا ۱۰ دقیقه به فیلم فرصت بدهد، بهتدریج در جهان آن حل خواهد شد. در پایان، سکوت، تأمل و تفکری شکل میگیرد که حاصل همین نوع از روایت است. مخاطب ناچار میشود به ابتدا بازگردد و مسیر شخصیتها را دوباره مرور کند؛ اینکه پسر از ابتدا چه مسیری را طی کرده و پدر در چه جایگاهی قرار داشته است.»
وی با تأکید بر علاقه خود به ساختارهای روایی چندلایه گفت: «همیشه دوست داشتهام روایتی را شکل بدهم و سپس در پایان آن را فرو بریزم تا مخاطب بار دیگر آن را از نو بسازد. این همان جنبهای از سینمای تعاملی است که برای من اهمیت دارد؛ اینکه فیلم پس از پایان یافتن، همچنان در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند.»
صفورا در بخش دیگری از سخنان خود به تأثیر تجربه زیسته در خلق آثار هنری اشاره کرد و گفت: «تجربه زیسته هر هنرمندی بیتردید در آثاری که خلق میکند، حضور دارد. بسیاری از فیلمسازان بزرگ جهان نیز همواره به این موضوع اشاره کردهاند که بخشی از وجود خود را در آثارشان بازتاب میدهند.»
وی افزود: «طبیعتاً بخشی از «پس از عاشقی» متعلق به من و تجربههای شخصیام است، اما بخشهای دیگری از آن از دل مطالعات، شنیدهها، مشاهدات و مواجهه با جهان پیرامون شکل گرفته است. هنرمند باید بتواند میان عینیت و ذهنیت ارتباط برقرار کند؛ بخشی از اثر از واقعیت میآید و بخش دیگر از تخیل و جهان ذهنی مؤلف.»
این فیلمساز ادامه داد: «یکی از ویژگیهای این فیلم آن است که مخاطب احساس میکند با یک داستان هزار و یکشبی مواجه است؛ داستانی که گویی سالها پیش آغاز شده و امروز تنها بخشی از آن روایت میشود. این قصه در پایان نیز تمام نمیشود و همچنان در ذهن مخاطب ادامه پیدا میکند.»
وی با اشاره به جایگاه سینمای هنری اظهار کرد: «سینمای هنر و تجربه بخش مهم و ارزشمندی از سینماست؛ جایی که هنر سینما امکان رشد و ارتقا پیدا میکند. البته سینمای تجاری نیز جایگاه خود را دارد، اما مسئله اینجاست که ذائقه مخاطب تا حد زیادی تابع آن چیزی است که به او عرضه میشود.»
صفورا تصریح کرد: «اگر آثار هنری بیشتری نمایش داده شود، مخاطب نیز به همان سمت حرکت خواهد کرد و اگر مدام آثار سطحی و مبتذل تولید و اکران شوند، طبیعی است که سلیقه عمومی نیز در همان مسیر شکل بگیرد. وظیفه سینمای هنری، تغییر مصرف فرهنگی و دعوت مخاطب به تجربههای متفاوت است.»
وی با بیان اینکه این مسیر آسان نیست، گفت: «سینمای هنری نیازمند صبر است؛ هم از سوی فیلمساز و هم از سوی مخاطب. اما معتقدم این جریان بهتدریج جایگاه خود را پیدا خواهد کرد، بهویژه اگر شرایط اجتماعی و روحی جامعه به سمتی حرکت کند که مخاطب فرصت بیشتری برای تأمل و مواجهه با آثار هنری داشته باشد.»
کارگردان «پس از عاشقی» در ادامه با اشاره به تأثیر عباس کیارستمی بر جهانبینی هنری خود اظهار کرد: «عباس کیارستمی برای من صرفاً یک فیلمساز نیست؛ او معنای سینماست. نگاه انسانی، شاعرانگی، ارتباط با طبیعت و شیوه مواجهه او با جهان، میراث بزرگی است که به سینمای ایران رسیده است.»
وی افزود: «طبیعت، شعر و استعاره همواره در آثار من حضور داشتهاند و به همین دلیل، طبیعی است که میان جهان ذهنی من و آثار کیارستمی نقاط مشترکی وجود داشته باشد. البته معتقدم هر فیلمسازی در نهایت باید به سبک شخصی خود برسد. کیارستمی یک مکتب است و ما میتوانیم در امتداد آن مکتب، جهان شخصی خود را خلق کنیم.»
صفورا ادامه داد: «برای من افتخار بزرگی است که نام عباس کیارستمی در تیتراژ پایانی این فیلم حضور دارد و بسیاری از مخاطبان و منتقدان نیز به این ارجاعات اشاره کردهاند. با این حال، تلاش کردهام در کنار این ارجاعات، به جهان و زبان شخصی خودم نیز وفادار بمانم.»

وی در بخش دیگری از این گفتوگو، عشق را مهمترین مضمون فیلم خود دانست و گفت: «به اعتقاد من، انسان امروز در ایران و جهان گمشدهای به نام عشق دارد. در میان هیاهوی زندگی معاصر، عشق در کوچهپسکوچههای جهان امروز گم شده است و ما کمتر از گذشته درباره آن صحبت میکنیم.»
این کارگردان افزود: «اگر در خانوادهها، مدارس، رسانهها و آثار هنری بیشتر به عشق پرداخته میشد، شاید جهان امروز تا این اندازه درگیر خشونت، جنگ و آشوب نبود. «پس از عاشقی» تلاشی است برای بازگشت به مفهوم عشق شرقی و ایرانی؛ عشقی که زمانی بخشی جداییناپذیر از زیست ما بود.»
وی خاطرنشان کرد: «شاید ۳۰ سال پیش، بسیاری از مردم با این نوع عشق زندگی میکردند، اما امروز این مفهوم تا حد زیادی به حاشیه رفته است. تلاش کردم این حس را دوباره احیا کنم و مخاطب را به جستوجوی بخشی از گذشته خود دعوت کنم؛ گذشتهای که شاید فراموش شده، اما همچنان در اعماق وجود ما حضور دارد.»
صفورا درباره یکی دیگر از مضامین اصلی فیلم، یعنی گفتوگو، اظهار کرد: «گفتوگو یکی از ارکان اصلی این اثر است. شخصیتها با یکدیگر صحبت میکنند، نسلها با هم مواجه میشوند و خانوادهها تلاش میکنند دوباره یکدیگر را بشنوند. به نظرم یکی از بحرانهای امروز، کمرنگ شدن گفتوگوی مستقیم میان انسانهاست.»
وی افزود: «شبکههای اجتماعی و فضای مجازی، با وجود همه مزایا، تا حدی جای گفتوگوی رودررو را گرفتهاند. این فیلم تلاشی برای یادآوری اهمیت شنیدن و سخن گفتن است. در عین حال، لایههای روانشناسانه و روانکاوانه متعددی نیز در آن وجود دارد که به همین مسئله میپردازد.»
این فیلمساز درباره دشواریهای تولید مستقل نیز گفت: «متأسفانه هیچ نهاد یا سازمانی در تولید این فیلم از من حمایت مالی نکرد و تمام مراحل تولید آن با سرمایه شخصی انجام شد. با توجه به شرایط اکران در گروه هنر و تجربه، طبیعتاً بازگشت سرمایه نیز چندان قابل انتظار نیست.»
وی ادامه داد: «با این حال، آنچه برای من اهمیت دارد، مواجهه مخاطب با فیلم و شکلگیری گفتوگو پیرامون آن است. اما واقعیت این است که برای ادامه این مسیر و ساخت آثار بعدی، حمایت نهادهای فرهنگی ضروری خواهد بود.»
صفورا در پایان با تأکید بر اهمیت آموزش سینما اظهار کرد: «این فیلم حاصل سالها تدریس و فعالیت آکادمیک در حوزه سینماست. بیش از ۲۵ سال است که در زمینه آموزش سینما فعالیت میکنم و تلاش کردهام تمام آنچه را در این سالها آموختهام، در این اثر به کار بگیرم.»
وی خاطرنشان کرد: «باید به دانشگاهها و نظام آموزشی اعتماد کنیم. آموزش و تولید دو حوزه جدا از یکدیگر نیستند و میتوانند در کنار هم به خلق آثار ارزشمند منجر شوند. امیدوارم روزی برسد که در همه گونههای سینمایی، از آثار هنری گرفته تا تولیدات بزرگ و جریان اصلی، شاهد کیفیتی باشیم که شایسته سینمای ایران است.»