
ناصر ارباب/صبا، مرجان آقانوری، نویسنده و کارگردان نمایش «هتل»، که به صورت کارگاهی و تجربی نوشته شده، درگفت و گو با صبا از ایده اولیه تا اجرای دوباره اثرش پس از فرازونشیبهای فراوان گفت.
او ایده اولیه را چنین توضیح داد: «دلم میخواست راجع به یک هتل قدیمی در تهران کار کنم که کاربریاش را از دست داده. نگاه من به هتل لاله در لالهزار بود، همان هتلی که آقای وارت ساخته بود. میخواستم آنجا یک اجرا ببرم؛ قصه آدمهایی که آنجا حالا مردند، یا خودکشی کردند، یا اصلاً اتفاقی نیفتاده، یک مدتی بودند و رفتند.»
آقانوری ادامه داد: «اینطور بود که با هنرجوهایم شروع کردیم؛ از زندگی شخصی خودشان یک سری اطلاعات آوردیم و با ایده اجرایی من تلفیق کردیم. هتل اینطور ذرهذره شکل گرفت. اجرا در اسفند ماه انجام شد اما بخاطر جنگ تعطیل شد و بعد دوباره به عنوان اولین اجرای ۱۴۰۵ شروع به فعالیت کردیم.»
او درباره مشکلات ابتدایی کار گفت: «ما قبل از عید شروع کردیم و چهار اجرا رفتیم. در اصل چهار روز، ولی شش تا اجرا. کلی هزینه کردیم، کلی برنامه ریزی کرده بودیم. دوستان برنامههای دیگرشان را کنسل کرده بودند، مخصوصاً عزیزانی مثل خانم خسرومهر که شغلشان از این راه است و به خاطر این کار، سر کارهای دیگر نرفته بودند. اما یک دفعه همه چیز از هم پاشید و کار کنسل شد.»
آقانوری اضافه کرد: «من بعد از عید فکر نمیکردم بتوانم تا خرداد اجرا بروم. تا اینکه آقای نصیری، مدیر بوتیک تئاتر ایران، تماس گرفت و گفت میآیید اجرا کنید؟ گفتم نمیدانم، بگذار با گروهم صحبت کنم. من که خودم خیلی دوست داشتم این اتفاق بیفتد. صحبت کردم و همه گروه همراهی کردند. انگار که دوست داشتند اجرا بروند و خلأ تئاتر حس شده بود.
استقبالی که غیرمنتظره بود
کارگردان نمایش «هتل» درباره بازخورد مخاطبان در اجرای مجدد گفت: «بعد که شروع کردیم، من انتظار داشتم که یک رنج از بیتماشاگری بکشم، اما برعکس شد. یک دفعه دیدم مخاطبان بلیت خریدند به طرزی که مجبور شدیم یک سانس جدید باز کنیم. بعدتر با خودم گفتم چه ریسک عجیبی کردیم و چه خوب شد»
او افزود: «تئاتر ایناست وقتی در تئاتر هستی و برایش انرژی میگذاری، صد برابر خوشحالت میکند، صد برابر زندهات میکند. به خاطر تقدسش، به خاطر همه آن چیزهایی که درگیرش هستیم. تئاتر خودشناسی، مسیر و شناخته شدن است.»
بایکوت روشنفکرنماها و فشارهای صنفی
آقانوری در ادامه به معضلات دیگری اشاره کرد: «اسفند ماه که اجرا رفتیم، یک خلأ وجود داشت. خیلیها تبلیغات نمیکردند یا حتی مانع از تبلیغ تئاتر میشدند. ما که نمایشمان را شروع کردیم، اولش انگار با روشنفکران مشکلی در جوامع تئاتری پیدا کردیم. یک تعدادی از دوستانی که خودشان را روشنفکر میدانند – که من بعید میدانم به این صورت باشد – شروع کردند به اعتراض کردن که در فلان شرایط اجرا نروید.»
او با لحنی انتقادی گفت: «خب چرا؟ کی گفته که نباید اجرا برویم؟ خود این نرفتن، خودش اشتباه است. کنشگری باید باشد، به هر نحوی. اشتباه است و غلط؟ چه کسی میداند. اتفاقا به نظرم باید کنشگری باشد. چرا تا اتفاقی میافتد، همه قهر میکنند، اجرا نمیروند. من متوجهش نمیشوم. با اینکه دوستان را دعوت میکردم، اما با یک لحن خیلی عجیب و غریبی میگفتند:«الان برای چی داری تئاتر اجرا میکنی؟»
تبلیغات بدون بودجه و هزینههای شخصی
کارگردان نمایش هتل درباره شرایط مالی کار گفت: «ما در آن زمان چون تبلیغات نداشتیم، با اساماس پیش رفتیم. گروه تقسیم میشدند و خودمان تبلیغات میدانی انجام میدادیم و پوستر میچسباندیم. در رابطه با هزینه، این کار یک کار آرتیستی و تجربی است. معمولاً تهیهکنندهها برای چنین کاری سرمایه نمیگذارند چون معتقدند و ترجیح میدهند بروند نمایشهای تجاری و کمدی تولید کنند. من خودم هزینه کردم. یک دفعه آخر اسفند شد و دیدم کلی هزینه کردهام. چون همه چیز مثل تیوال هم پنج، شش روز فروخته بودیم، اما با ما حساب و کتابی نشده بود. آن شرایط خیلی سخت گذشت.»
آقانوری افزود: «این سختیها باعث شد که ببینیم آن فضای اقتصادی و آن چرخه اقتصادی نیست، این معضلات را داشتیم که حالا به یاری خدا حل شد.»
تئاتر بدون انفعال؛ مخاطب باید از صندلی بلند شود
او سپس به تفاوت رویکرد اجرایی خود پرداخت: «کلاً نگاه من به تئاتر این است که نه تنها بازیگر و عوامل نمایش باید کنشگری کنند، بلکه مخاطب هم باید از این “منفعل” خارج شود. شوخی نداریم با خودمان. ما درگیر جامعهای شدهایم که انفعال زیاد دارد. هویت ارزش و معنایش را از دست داده. نمیداند میتواند به چه چیزی تکیه کند، به چه معنایی، به چه هویتی. درگیر مدرنیته است و با سنتش میجنگد، مواجه میشود با اندیشههایی که دیگر دوستشان ندارد اما نمیتواند ازشان خارج شود.»
آقانوری ادامه داد: «این انفعال باعث شده که آدمها برای سرنوشت خودشان تصمیم نگیرند. مخصوصاً ما در ایران که مثلاً راه میروم، یکدفعه پایم میپیچد، میگویم چشم خوردم و به عوامل بیرونی ربط میدهم تا اینکه بگویم خودم پایم را بد گذاشتم. من نیازمند تئاتری بودم که مخاطب را از آن نشستن بیرون بکشد، سرپا کند و راه برود. ببیند اگر بیست نفری با هم یک اتاق را ببینید چه جوری میبینید، بدنهایتان چه نسبتی پیدا میکند. اصلاً چی دوست داری ببینی؟ چه دری را باز کنی یا بروی بیرون؟ من تمام این آپشنها را به مخاطبم میدهم. در یک فضای ترسناک و دلهرهآور بتواند بایستد، فرار نکند، بماند و تجربه کند. ترس و دلهرهای را که شاید الان در فضای جنگی که حس کردهایم ذخیره شده است. آدمها باید هیجانشان را تخلیه کنند.»
او تأکید کرد: «همه هدفم این بود که مخاطبم را از این انفعال خارج کنم به یک کنشگری فعال برسانم. خیلی هم معنامدار پیش نمیروم که بگویم مردم دنبال معنا هستند؛ صرفاً تجربه بدنی. ما هر شب مسئله داریم. یک شب یک نفر جلو ایستاده، مخاطب دیگر اجرا را خوب ندیده. همین خودش یک نوع آموزش است که بیست نفر چطور باید کنار هم بایستند که بتوانند نمایش را ببینند. آیا من که قد بلندتر هستم میآیم دو قدم عقبتر؟ یک نفر دیگر را بفرستم جلو؟ چیزی که جامعه انزوا زده و ما به آن نیاز داریم، همین همراهی بدنها با همدیگر است. اینکه مردم بتوانند با هم حرکت کنند، با هم بروند، با هم ببینند، همراه باشند، به یک اندیشه مشترک برسند بدون اینکه اندیشه دیگری را تخریب کنند.»
نبود حمایت دولتی؛ از خانه تئاتر تا هزینههای سرسامآور
آقانوری به مشکلات عمومی تئاتر نیز اشاره کرد: «فارغ از اینکه یک سری مشکلات عمومی برای همه هست، جریانات مختلف تئاتری معضلات متفاوتی دارند. اما به طور کلی حمایت دولتی از روی تئاتر برداشته شده. واقعاً چیزی تحت عنوان مبلغی که قبلاً به گروهها داده میشد یا حداقل یک مکانی که داده میشد مثل اداره تئاتر که میرفتیم تمرین میکردیم، همه اینها گرفته شده. من نمیدانم چرا دخل و خرجها با هم نمیخواند.»
او ادامه داد: «هزینههایی که اتفاق میافتد، حداقل تیم باید ۶۰ تا اجرا برود، تازه یر به یر بشود. به طور میانگین بعد از اجرای ۶۰، ۷۰ تا به بعد میرسد به سوددهی. میبینید تلاش میکند بعد نمیشود. هزینه تبلیغات سر به فلک گذاشته. من به صورت اعتراضی از خانه تئاتر چند وقت پیش یک نفر از روابط عمومی خانه تئاتر به من زنگ زد که “ما پکیج برایتان در نظر گرفتیم به قیمت ده میلیون”. گفتم بابا خانه تئاتر الان باید زنگ بزند به من بگوید “کاری دارید ما برایتان تبلیغات کنیم” نه اینکه بخواهیم از این زمینه از هنرمندها هم هزینه بگیرید. من این را نمیپذیرم.»
کارگردان «هتل» تأکید کرد: «واقعاً از همه طرف از تئاتر هزینه گرفته میشود و به آن برنمیگردد. جز مخاطب. یک روز اگر مخاطب نیاید، عملاً همه ما میمیریم. چون هیچ کمک هزینهای حداقل در این حوزه – جریان اصلی من – وجود ندارد. من کار به فضاهایی که بودجه دارند مثل حوزه هنری یا مقاومت ندارم. اما به طور کلی تئاتر آن طرحهایی را که باید بگیرد، آن کمک هزینه را، حداقل آن فضا را ندارد. این به نظرم بزرگترین معضلی است که در تئاتر دارد اتفاق میافتد.»
الزام دیدن تئاتر در روزهای جنگ؟ این سوال اشتباه است
مرجان آقانوری درباره الزام دیدن تئاتر در روزهای جنگ، گفت: «این چند روز از من این سوال که در روزهای جنگ تئاتر دیدن چه لزومی دارد زیاد پرسیده شده است، من همیشه میگویم این سوال به نظر من اشتباه است. یعنی چی الزام؟ مثلاً تو نفس میکشی، الزام نفس کشیدن تو چیست؟ الزام غذا خوردن تو چیست؟ نمیشود جلوی روان، اندیشه و احساس را گرفت. هر وقت من بتوانم بگویم “خب امروز این را احساس نکن، فردا احساس کن”، آن موقع میتوانم تئاتر را تعطیل کنم.»
او ادامه داد: «تئاتر وجههای مختلفی دارد. چه وجه آیینی اش باشد، چه وجه در رابطه با تجربه بدن و احساسات و ارتباط بدن، چه پداگوژیک باشد بخواهد آموزش بدهد، چه بخواهد تجاری باشد و حال و هوا عوض کند. هرکدام از اینها – حتی آن فضای مقدس و آیینی اش – دارد یک کار مهم را در جامعه انجام میدهد. خیلی کارش مهمتر از آن چیزی است که فکر میکردیم.»
آقانوری خاطرنشان کرد: «من این را زمانی فهمیدم که وقتی بلیتفروشی را باز کردیم، یک دفعه تعداد زیادی آمدند. وقتی آمدند اینجا، انگار یک سری آدم تشنه بودند که یک آبی بخورند. اینطور بود. دوست دارم این فرهنگ جا بیفتد که دیگر اصلاً نباید راجع به این حرف بزنیم که فلان روز چرا تئاتر اجرا میکنیم، چرا نمیکنیم. باید باشد. مگر اینکه به سختی مجبور شویم یک چیزی را تعطیل کنیم.»