سجاد سامانی، شاعر که درباره این روزهای وطن شعر سروده درباره احساسی که این روزها باعث شکلگیری شعر در او میشود، گفت: این روزها ترکیبی از احساسات مختلف در من جریان دارد، از یک سو اندوهی عمیق که با شنیدن خبر شهادت انسانهای بزرگ به وجود میآید و طبیعی است که چنین اتفاقاتی برای هر انسانی دردناک باشد، با این حال، چون موضوع شهادت است، این اندوه همزمان با نوعی حس حماسه همراه میشود و در واقع این دو احساس در کنار هم شکل میگیرند؛ اندوهی وجود دارد، اما در دل آن نوعی حماسه نیز دیده میشود.
سامانی ادامه داد: این حس حماسی از آنجا ناشی میشود که با وجود همه دردها و غمها، مردان خدا در برابر دشمن ایستادهاند و مردم نیز در برابر دشمن مقاومت کردهاند، به همین دلیل، همزمانی احساس اندوه، حماسه و خشم در برابر دشمن، احساسی است که این روزها در من جریان دارد و همین ترکیب احساسی معمولاً به شکلگیری شعر منجر میشود.
سجاد سامانی در پاسخ به این پرسش که آیا روزهای سخت او را بیشتر به نوشتن نزدیک میکند یا به سکوت، گفت: معمولاً برای شکلگیری شعر باید عاملی درونی انسان را به سمت نوشتن سوق دهد. به نظر من اغلب شاعران نیز چنین تجربهای دارند؛ یعنی باید احساسی درونی وجود داشته باشد که انسان را به سمت سرودن شعر ببرد.

وی افزود: این احساس درونی معمولاً حاصل یک موقعیت پررنگ عاطفی است؛ گاهی ناشی از شرایط سخت و گاهی هم از احساساتی مانند امید، شوق یا حماسه. در واقع فرقی نمیکند این احساس از جنس اندوه باشد یا از جنس امید، مهم این است که شدت آن انسان را به سمت بیان شاعرانه هدایت کند.
سامانی ادامه داد: البته زمانی که این احساس قرار است روی کاغذ بیاید و شکل و ساختار شعر پیدا کند، به نوعی سکوت و خلوت هم نیاز دارد تا شاعر بتواند آن احساسات را تبدیل به کلمات کند، به همین دلیل میتوان گفت هر دو عامل، یعنی احساسات شدید و سکوت و خلوت، در شکلگیری شعر مؤثرند، اما در دو مرحله متفاوت.
سجاد سامانی در پاسخ به این پرسش که هنگام شنیدن خبرهای تلخ، نخستین تصویر شاعرانهای که در ذهنش شکل میگیرد چیست، گفت: خبرهای تلخ در بسیاری از موضوعات ممکن است تنها اندوه و ناراحتی به همراه داشته باشد، هرچند حتی در همان شرایط نیز امید به خدا اصل مهمی است.
وی افزود: اما بهویژه در شرایطی مانند امروز که با موقعیتی از جنس ایستادن در برابر شر مطلق روبهرو هستیم، طبیعی است که انسان دچار اندوه شود. با این حال، در کنار این اندوه، میزان باور و اتکایی که انسان به خدا دارد باعث میشود تصویری از امید به یاری و نصرت الهی در ذهن شکل بگیرد.
سامانی ادامه داد: خداوند وعده داده است که اگر بندگان در مسیر او قدم بردارند، او نیز یاریشان خواهد کرد. به همین دلیل، در کنار غم و اندوهی که از شنیدن چنین خبرهایی ایجاد میشود، تصویری از امید نیز در ذهن نقش میبندد.
او توضیح داد: آن تصویر شاعرانه برای من شبیه این است که ما تکیهگاهی بسیار بزرگ و محکم داریم؛ تکیهگاهی بزرگتر از هر چیز دیگری که همان خداوند است. در واقع ترکیبی از غم و امید در این تصویر وجود دارد و این دو احساس در کنار هم معنا پیدا میکنند.
سجاد سامانی درباره اینکه وقتی خبر شهادت رهبر عزیزشان و نیز خبر حمله به ایران را شنید، چه تصویری در ذهنش شکل گرفت گفت: در همان لحظه، طبیعی است که آدم بیشتر نگران شود، شوکه شود و احساسات مختلف و حتی متضادی در او بیدار شود؛ اما به طور کلی تصویری که از این اتفاقها—بهخصوص شهادت رهبر شهیدشان—در ذهن او شکل گرفته این است که «یک خونِ جوشان» در جریان است؛ خونی که سرد نمیشود و مبداِ بسیاری از تحولات و اتفاقات آینده در تاریخ کشور، منطقه و جهان خواهد بود.
وی ادامه داد: از نگاه او این «خون»، خونِ بزرگی است؛ خونی از جنس یک آدم بزرگ که این جوشش و اثرگذاری میتواند تأثیرات عمیقی بر دنیا بگذارد و در تاریخ ایران و منطقه هم اثرگذار شود و «خونِ مطهر و پاکِ جوشان» نزدیکترین تعبیری بود در ذهنم شکل گرفت.
سجاد سامانی درباره کارکرد شعر در روزهای سخت و پرتنش گفت: شعر در چنین روزهایی میتواند بسیار کمکحال مردم باشد، چراکه بسیاری از مردم عواطف، هیجانات، احساسات و حتی حرفهای منطقی و عاقلانهای که میخواهند بیان کنند را دارند، اما شاید توانایی این را نداشته باشند که آنها را در قالب یک اثر هنری بیان کنند.
وی افزود: وقتی شاعری این احساسات را در قالب شعر، با زبان نظم و با بهرهگیری از عناصر و آرایههای ادبی بیان میکند، مردم احساس میکنند حرف دلشان با بیانی شیواتر گفته شده است و همین امر باعث میشود قلبشان تا حدی آرام بگیرد؛ گویی خودشان ساعتها با کسی سخن گفتهاند و آنچه در دل داشتهاند را بیان کردهاند، از این منظر، شاعر به نوعی زبان مردم میشود و سخن گفتن از زبان آنها میتواند بر قلب و جان و ذهن مردم اثر بگذارد و نوعی آرامش و سکینه در دلشان ایجاد کند.
سامانی در پاسخ به این پرسش که آیا شعر میتواند پناه باشد، توضیح داد: بله، برخی گونههای شعر ذاتاً کارکرد پناهگاهبودن را دارند؛ چه شعرهای حماسی و چه شعرهایی که رنگوبوی غم، اندوه یا سایر احساسات را دارند، شعر بازتابی از عواطف و احساسات انسان است، نه به این معنا که از خرد و تعقل تهی باشد، اما بخش عاطفی در آن نقش پررنگی دارد.
وی افزود: مردم زمانی به شعر پناه میبرند که نیاز دارند با بخش عاطفی وجودشان روبهرو شوند. گاهی احساسات و عواطفی مثل بغض یا فشار روحی در گلو مانده و امکان بروز پیدا نکرده است. خواندن یک شعر میتواند همان گره را باز کند و آرامشی درونی ایجاد کند، شعر در چنین لحظاتی مثل یک پناهگاه عمل میکند؛ جایی که انسان برای مدتی به آن پناه میبرد، در آرامش میایستد و سپس با حس بهتر، انرژی بیشتر و نوعی تجدید قوا به زندگی برمیگردد.
سجاد سامانی درباره اینکه این روزها مردم بیشتر به دنبال چه نوع شعری هستند، گفت: به نظر من شاعران باید توجه داشته باشند که نیازهای مردم بسیار متنوع است. حتی نیازهای یک فرد هم میتواند متنوع باشد؛ بنابراین میدان برای سرودن انواع گوناگون شعر با احساسات و عواطف مختلف باز است.
وی افزود: در چنین شرایطی اگر شعر حماسی گفته شود، مردم آن را میخوانند و با آن ارتباط میگیرن، همچنین شعرهایی که امید به خدا و امید به پیروزی را در ذهن مردم زنده کند نیز برای مخاطبان جذاب است، از سوی دیگر، شعرهایی که بازتابدهنده غم و اندوه مردم باشد هم برای آنها قابل پذیرش و دلنشین است و حتی شعرهای تعلیمی و حکمی که نشاندهنده جهانبینی و باورهایی است که مردم برای آن ایستادگی و مقاومت میکنند نیز میتواند برای مخاطبان جذاب باشد.
او درادامه تأکید کرد: چیزی که مردم در این روزها نمیپذیرند و اساساً نباید به آن سمت رفت گونههایی از شعر است که مروج ناامیدی، یأس و سستی باشد. چنین فضایی نهتنها مورد استقبال مردم قرار نمیگیرد، بلکه بیان آن نیز هیچ هدف ارزشمندی را محقق نمیکند. به باور او، اگر کسی تصور کند که سستی یا ناامیدی میتواند راهی برای رسیدن سریعتر به هدف یا دور شدن از تنش باشد، این نگاه در نهایت هم به ذلت میانجامد و هم آرامش پایدار را از جامعه میگیرد.
سجاد سامانی در پاسخ به اینکه آیا حال این روزها را میتوان در یک بیت خلاصه کرد و آیا شیوه سرودنش تغییر یافته، توضیح داد:
بله، در این ایام نحوه نگارش و حتی مطالعه من دستخوش تغییر شده است چون من عاشقانه سرا هستم و در دیوان شاعران نیز بیشتر به سراغ بخش غزل میرفتم و چیزی که این روزها به لحاظ شعری و فنی بیشتر به من کمک کرده، مطالعه قصاید «خاقانی» است و در واقع اکنون گرایش بیشتری به سبک خراسانی و شاعرانی پیدا کردهام که زبان، بیان و ساختار شعرشان با احوالات این روزها متناسبتر است چون تصور می کنم در این ایام جنگ و پایداری، این نوع اشعار بیش از هر زمان دیگری به درد روزگار ما میخورد و با روح زمانه سازگار است.
سجاد سامانی درباره اینکه این روزها چه تصویر یا حسی در نوشتههایش بیشتر تکرار میشود، گفت: اگر بخواهم احساساتم را دستهبندی کنم، میتوانم بگویم در دو محور «دوستی» و «دشمنی» قرار میگیرند، این دو احساس در این روزها مدام در ذهن و نوشتههایم حضور دارند و به گمانم در احساس بسیاری از مردم نیز چنین است.
وی افزود: از یک سو حس دوستی و محبت نسبت به کسانی که پشت وطن ایستادهاند در من پررنگ است؛ فرقی هم نمیکند از چه عقیده، ظاهر یا طرز فکری باشند و هر کسی که به هر شکل کنار میهن ایستاده چه در میدان و معرکه، چه در تجمعات خیابانی و چه حتی در دل و باور خود برای من نماد دوستی و همدلی است و نسبت به این آدمها احساس عشق و علاقه دارم.
سامانی ادامه داد: در مقابل، حس دیگری هم وجود دارد و آن برائت، نفرت و فاصله گرفتن از کسانی است که در برابر این مسیر قرار گرفتهاند؛ چه دشمنان بیرونی و چه معدود وطن فروشان و بی وطنهایی که یا بی سواد هستند و از تاریخ هیچ نمی دادند که فکر می کنند ما اگر کوتاه می آمدیم کار به اینجا نمی کشید و البته برخی شان از وضعیت کنونی کشورهای عربی که ضعیف بودند روشن شده اند و چه آنهایی شرافت ندارند و به دنبال منافع شخصی خود هستند و ملت و کشور را فدای منافع شخصیشان میکنند و حس امروز من تلفیقی از عشق و نفرت است.