پایان بندی سریال شغال؛خاموش کردن چراغ‌ها با عجله | مجموعه رسانه ای صبا
امروز یکشنبه, ۲۰ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۲۰:۰۴:۲۸

پایان بندی سریال شغال؛خاموش کردن چراغ‌ها با عجله

علی نعیمی نوشت: پایان سریال «شغال»، همان‌قدر که پرحادثه و احساسی است، به همان اندازه هم محافظه‌کار، قابل پیش‌بینی و در نهایت «معمولی» از کار درآمده؛ پایانی که بیش از آنکه جمع‌بندی قانع‌کننده‌ای از یک روایت ملودراماتیک باشد، شبیه خاموش کردن چراغ‌ها با عجله است.

به گزارش خبرنگار صبا، علی نعیمی، نویسنده، روزنامه‌نگار و منتقد رسانه، در یادداشتی به تحلیل قسمت پایانی «شغال» پرداخته است که در ادامه می‌خوانید:

انتقام، بخشش و مرگ

قسمت پایانی «شغال» در امتداد منطق روایی سریال حرکت می‌کند؛ منطقی که از ابتدا بر رنج، پنهان‌کاری، خشم فروخورده و انفجارهای ناگهانی بنا شده بود. آوا، شخصیتی که بار اصلی روایتِ قربانی‌بودن را بر دوش می‌کشد، در نهایت دست به انتقام می‌زند و کامیار را می‌کشد؛ کنشی که از منظر دراماتیک، قابل فهم است، اما از منظر پرداخت، بیش از حد مستقیم و بدون پیچیدگی رخ می‌دهد. سریال ترجیح می‌دهد به‌جای کاوش اخلاقیِ عمیق در مفهوم «انتقام»، آن را به‌عنوان یک پاسخ ناگزیر و قطعی به مخاطب تحمیل کند.

قتل کامیار توسط آوا، اگرچه نقطه عطف داستان است، اما فاقد آن لایه‌های روان‌شناختی است که می‌توانست این لحظه را به یک نقطه ماندگار در حافظه سریال‌های تلویزیونی تبدیل کند. همه‌چیز خیلی سریع رخ می‌دهد: خشم، تصمیم، قتل و سپس زندان. «شغال» فرصت نمی‌دهد مخاطب در تعارض درونی آوا مکث کند؛ گویی سریال از مواجهه جدی با پرسش‌های اخلاقی می‌گریزد و به امن‌ترین مسیر ملودرام پناه می‌برد.

تصمیم پدر کامیار برای رضایت دادن، یکی از مهم‌ترین و بالقوه‌ترین لحظات درام است؛ جایی که مفهوم «بخشش» می‌توانست به یک چالش انسانی بدل شود. اما این تصمیم، بیش از آنکه حاصل یک سیر درونی پیچیده باشد، شبیه یک ضرورت روایی برای بستن پرونده داستان است. بازی مهدی سلطانی، همچون همیشه، تلاش می‌کند به این لحظه عمق ببخشد، اما فیلمنامه مجال کافی برای شکل‌گیری تدریجی این تحول نمی‌دهد. رضایت، ناگهانی و کمی شعاری است؛ بیشتر شبیه یک «پیام اخلاقی» تا یک انتخاب دردناک انسانی.

در سوی دیگر، سرنوشت آزاد و سیاوش، به‌وضوح قربانی شتاب در جمع‌بندی روایت شده‌اند. کشته شدن آزاد، که می‌توانست به افشای یک چرخه عمیق‌تر از خشونت و تباهی منجر شود، تنها به‌عنوان یک شوک احساسی دیگر به داستان افزوده می‌شود. تصادف سیاوش و بستری شدنش نیز بیشتر کارکرد تعلیق لحظه‌ای دارد تا معنای روایی. این اتفاقات پشت سر هم، به‌جای آنکه داستان را غنی‌تر کنند، حس «زیادی بودن» را به مخاطب منتقل می‌کنند.

یکی از مشکلات اساسی قسمت پایانی «شغال»، انباشت بیش از حد تراژدی است. مرگ، زندان، تصادف، اعتراف، موسیقی غم‌انگیز و مونولوگ‌های طولانی، همه با هم به خط پایان می‌رسند، اما بدون آنکه فرصت تنفس به مخاطب بدهند. سریال گمان می‌کند هرچه حجم رنج بیشتر باشد، تاثیرگذاری هم بیشتر خواهد بود؛ در حالی که نتیجه، نوعی اشباع احساسی است که اثرگذاری لحظات کلیدی را کاهش می‌دهد.

با این حال، نمی‌توان انکار کرد که «شغال» در قسمت پایانی‌اش همچنان به زبان خودش وفادار می‌ماند. این سریال هرگز ادعای ساخت یک درام اجتماعی پیچیده یا فلسفی نداشت؛ هدفش روایت یک ملودرام پرتنش با تکیه بر احساسات تند و موقعیت‌های بحرانی بود و در همین چارچوب هم به پایان می‌رسد. بازی شبنم مقدمی در نقش مادری که میان خشم، سوگ و بخشش دست‌وپا می‌زند، یکی از نقاط قوت این قسمت است و تا حدی ضعف‌های فیلمنامه را می‌پوشاند.

در نهایت، پایان «شغال» نه فاجعه است و نه درخشان؛ یک پایان معمولی برای سریالی ملودرام که سعی کرد قصه بگوید، احساس برانگیزد و مخاطب را تا آخر همراه خود نگه دارد. شاید بزرگ‌ترین حسرت سریال این باشد که در لحظه‌ای که می‌توانست جسورانه‌تر عمل کند و پرسش‌های دشوارتری مطرح کند، ترجیح داد راه امن را انتخاب کند؛ راهی که اگرچه مخاطب را راضی می‌کند، اما او را شگفت‌زده نمی‌کند.

این پایان همان‌قدر که پرحادثه و احساسی است، به همان اندازه هم محافظه‌کار، قابل پیش‌بینی و در نهایت «معمولی» از کار درآمده؛ پایانی که تلاش می‌کند با انباشت مرگ، اعتراف، بخشش و موسیقی غم‌انگیز، بار درام را به نقطه اوج برساند، اما در لایه عمیق‌تر، بیش از آنکه جمع‌بندی قانع‌کننده‌ای از یک روایت ملودراماتیک باشد، شبیه خاموش کردن چراغ‌ها با عجله است.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها