
به گزارش صبا، روابط عمومی انجمن سینمای جوانان ایران، در ادامه نقد دو انیمیشن کوتاه بخش بینالملل جشنواره فیلم کوتاه تهران به قلم سید محسن پورمحسنی شکیب میخوانید.
مینوتور کاغذی: هنر به مثابه پناهگاهی برای تنهاماندگی
«مینوتور کاغذی»(The Paper Minotaur) انیمیشنی در سبک استاپموشن به کارگردانی «ماریا نیکلووا» از آن دسته آثاریست که همزیستی دو رسانهی بصری و زبانی یا بهعبارتی سینما و ادبیات را بهخوبی به ما نشان میدهد. این انیمیشن پانزده دقیقهای از بلغارستان، روایت کتابداریست که باید از رمانهای قدیمی و معروفی که سالیان سال دستی به صفحات آنها نرسیده، در برابر عوامل ویرانگر محیطی مانند هجوم موشها یا رطوبت محافظت کند؛ رمانهایی که با خواندهنشدن، در آستانهی نابودی همیشگی قرار دارند.
انیمیشن با معرفی کتابدار در حال نوشتن خاطرات روزانهاش پشت یک دستگاه تایپ قدیمی آغاز میشود. اما این کتابدار، خود یک میناتور است، هیولایی اسطورهای از یونان باستان با سر گاو و بدن انسان، که درون یک هزارتو زندگی میکند؛ هزارتویی که در این انیمیشن، از جنس کتابخانه است. همین اتفاق نوید دیدن کاری چندلایه را میدهد؛ اثری که علاوه بر اقناع قریحهی زیباییپسند بیننده، او را وادار به قدمزدن در دنیایی مملو از نماد و نشانه میکند.
با پیشروی روایت، میناتور درگیر مشکلات روزمرهی شخصیتهای درون رمانها میشود. مشکل هر شخصیت، میناتور را بهسوی شخصیت بعدی هدایت میکند که از جذابیتهای روایی این اثر است. مانند آتشگرفتن کتابها بهسبب تمایل به آتشافروزی دخترک کبریتفروش (اثر هانس کریستین اندرسن) به تحریک دوریان گری (اثر اسکار وایلد) که در پی نابودی تصویر شیطانی خود از طریق آتش است. در طی این فرایند، بیننده با وجوه پنهان روان انسان نیز مواجه میشود؛ امری که بر عمق اثر میافزاید.
از نظر فنی، هوشمندی فیلمساز زمانی بر ما آشکار میشود که او متریال اصلی شخصیتهای انیمیشنش را از جنس کاغذ انتخاب میکند؛ مادهای که کاملاً در ارتباط با فضاییست که روایت با آن پیوندی تنگاتنگ دارد و در داستان، بهنوعی به دست فراموشی سپرده شده است. انتخاب رنگهای کدر و مات نیز به هرچه بیشتر شدن حالوهوای سورئال این انیمیشن کمک کرده است. همچنین، ترکیب رنگهای غالباً سرد در پسزمینه با رنگهای غالباً گرم در کاراکترها و میزانسن موجود در هر قاب، سبب میشود تا چشم بهطور مداوم بر روی کاراکترها متمرکز باشد و حتی برای لحظهای آنها را از دست ندهد؛ که از دیگر نقاط قوت اثر بهشمار میرود.
در انتها، “مینوتور کاغذی” انیمیشنیست که بهصورت استعاری، سعی در نشاندادن دو موضوع مهم دارد: ۱. روایتی از جداماندگی انسانِ عصر حاضر از هنرهای زبانی و متنی، مانند کتاب بهطور کلی ۲. داستانی از انسانی تنهامانده که با غرقکردن خود در دنیای خیالیِ رمانها، تلاش میکند تا از واقعیت تلخِ تنهاییاش، برای لحظاتی هر چند کوتاه به اندازه ی زمان همین انیمیشن، رها شود. بهنظر شما این اتفاق آشنا نیست؟ شاید حضور ما در جشنواره و خواندن این متن یادآور آن باشد که ما نیز همانند میناتور تنها هستیم؟ یا شاید شبیه به دونکیشوت، که در بخشی از انیمیشن میگوید: «یک شوالیه بدون عشق، چه معنایی دارد؟».
موز زرد: انسان در مواجه با اضطراب اگزیستانسیالیستی
«موز زرد»(Amarelo Banana) به کارگردانی «الکساندر سوزا» انیمیشنی است دوازده دقیقهای در سبک دوبعدی سنتی از کشور پرتغال. فیلم از ابتدا موضع خود را با بیننده مشخص میکند؛ کاری پوچگرایانه همراه با تصاویری هدفمند و منسجم. اثر در پی نشان دادن ابعاد هراسانگیز و در عین حال مضحک روان انسان در رویارویی با اضطراب وجودی است. داستان روایتگر مردیست که بهطور اتفاقی با یک فرقه مواجهه میشود؛ فرقهای که اعضایش میکوشند تا همانند میمونها زندگی کنند؛ غریزهمحور، رها و بیخودآگاهی.
پلان آغازین، مردی را نشان میدهد که درون قابِ پنجرهای ایستاده و در بهتی عمیق و بیحرکت فرو رفته است. سپس بیدار شدن او مقابل تلویزیونی روشن که تصاویر زنی همراه با یک میمون را پخش میکند. زن با زبان اشاره به میمون میگوید که شبها نمیتواند خوب بخوابد، ایکاش همانند میمون خودآگاهی نداشت! این سه پلان نهتنها ایماژی از کلیت اثرند، بلکه بهترین معرفی از وضعیت روانی کاراکتر اصلی در کوتاهترین زمان ممکن نیز به حساب میآیند؛ انسانی مردد و گمگشته که به دنبال جایی برای آرامش است.
مرد در پی فریادی ناشناس از خانه خارج میشود. در جستجوی منبع صدا، وارد خانهای دیگر شده که فرقهای در آن مستقر است. دیوارهای درونِ خانه با کاغذدیواری پوشانده شده و هر اتاق دارای تصویری خاص است؛ یکی جنگل و دیگری کویر. اعضای فرقه به کارهایی مضحک مشغولند؛ مثلا مردی به افق درونِ کاغذدیواری خیره شده. چنین تصویری، تداعیگرِ یوتوپیایی معکوس است؛ یعنی جایی که آرمانهای وعدهشده برای آرامش، پوچ و در عین حال کمدی به نظر میرسند. باز شدن ناخواستهی پنجرهای که پشت کاغذ دیواری پنهان شده و خشمگین شدن اعضای فرقه از شنیدن صدای واقعیت بیرون از آنجا، ما را به یاد افراطیهای ایدئولوژیک میاندازد که برای برهم نخوردن آرامش ساختگیشان، حاضرند واقعیت را تحریف و قربانی کنند.
تکنیک قاب در قاب، موتیفی تکرارشونده در کل فیلم است. این نشانهی شناخت فیلمساز از زبان تصویر و بهرهبرداری از آن جهت معرفی ویژگیهای درونی کاراکتر از قبیل فشار روانی و گیرافتادگیست. تضادِ استفاده ار فضاهای تنگ/عمیق در کنار پالت رنگی خنثی/سرد در یکسوم ابتدایی (خانهی کاراکتر)، در برابر فضاهای باز/تخت همراه با رنگهای غالباً گرم دوسوم دیگر فیلم (خانهی فرقه)، وضعیتی فریبنده را برای کاراکتر ایجاد میکند. اینگونه هم کاراکتر و هم بیننده در انتخاب بین رویارویی با واقعیت یا پناه بردن به آرامشی دروغین به تردید میافتند. به کارگیری از موسیقیای مرموز نیز، جذابیت اثر را افزایش داده است.
«موز زرد» فارغ از جذابیتهای بصری و روایی، فیلمی موفق است زیرا بیننده را به فکر انداخته و این پرسش را برایش مطرح کند: آیا خود در مسیر رویارویی با واقعیت گام برمیدارد یا مانند کاراکتر ترجیح میدهد که مقهور این آرامش بیمعنا شود؟