به گزارش خبرنگار کتاب صبا، از زولفو لیوانلی نویسنده معاصر ترکیه، پیش از «بیقراری»، کتاب «سفر با الیان کازان» را با ترجمه خانم پری اشتری خوانده بودم که سفرنامهی شخصی او همراه با یکی از کارگردانان مطرح سینما بود. آن کتاب باب آشناییام با نویسنده تازهای شد که پیش از آن، نه نامش را شنیده و نه چیزی از او خوانده بودم. زولفو لیوانلی آهنگساز، نویسنده، شاعر و سیاستمدار اهل ترکیه است که تقریبا تمام آثارش در ایران نیز چاپ شده. او همچنین به عنوان فعال حقوق بشر فعالیتهای متعددی داشته است.
رمان «بیقراری» با زیرعنوان «ملکناز، دختر ایزدی»، روایت سرنوشت یکی از زنان ایزدی بیشمار است که مورد ظلم جنایتهای داعش قرار گرفتهاند. داستان از زبان ابراهیم یک روزنامهنگار روایت میشود که پس از شنیدن خبر مرگ دوست دوران کودکیاش حسین، به ماردین شهر زادگاهش برمیگردد تا از علت درگذشت او آگاه شود اما آنجا به ماجرای عاشقانه عجیبی برمیخورد و در مقام خبرنگاری کنجکاو شروع به تحقیق و پژوهش میکند تا حقیقت مرگ دوستش را کشف بکند، در حالی که کلید حقیقت در دست ملکناز است که پس از مرگ حسین، ناپدید شده است و کسی از او خبری ندارد.
نویسنده در رمان «بیقراری» به بهانه ماجرای عاشقانه حسین و ملکناز، واقعیتهای هولناکی از زندگی زنان ایزدی زیر سایه شوم داعش در سوریه را افشا میکند؛ حقایقی که هرچند بسیار تلخ و گزنده ولی اتفاق افتادهاند و هنوز ادامه دارند و نمیتوان (و نباید) منکر آنها شد. داستان با اشاره به معنای واژه «حارصه» شروع میشود و وضعیت خاورمیانه را مصداق بارز این کلمه عربی میداند: «حارصه یک کلمه عربیست از خانواده حرص. میدانی که شتر آنقدر صبور و پرطاقت است که میتواند سه هفته بدون آب و غذا در بیابان راه برود. در بیابان خارهایی هست که شترها بسیار دوست دارند. هر جا این خار را ببینند، شروع به جویدن آن میکنند. وقتی این خار با مزه شور خون آغشته میشود، شترها لذت بیشتری میبرند. هرچه بیشتر میخورند، خون بیشتری میریزد و هرچه خون بیشتر میشود، شتر بیشتر از این خار میخورد. گویی که از خون خود سیر نمیشود. اگر مانعش نشوند، شتر از شدت خونریزی خواهد مرد. این یعنی حارصه. این رسم تمام خاورمیانه است. انسانهایش در طول تاریخ یکدیگر را کشته و کشتهاند، بیآنکه متوجه باشند در حال ریختنِ خون خود هستند. از طعم خون خود مست میشوند».
اما کاش مساله خاورمیانه، فقط کشتن بود. درد آنجاست که گاهی اوقات این منطقه سیاهبخت، رسم و آیینهای افراطی تازهای در خود پدید میآورد و اصرار دارد آن نکبت را به تمام جهان صادر بکند. مثل همین گروهک بیاصل و ریشه داعش که جز کشتن و بردهداری و تجاوز به زنان، رسمی نمیشناسد و متاسفانه این تباهی را به نام یکی از شناختهشدهتری ادیان جهان گره زده و موجب اسلامهراسی و دینگریزی شدهاند.
نمونهاش در همین رمان، ترور حسین در آمریکا که تاییدی بر این ادعاست که هیچکس در هیچکجا از قتلهای ناموسی، عقیدتی و سیاسی داعش (و امثال آن) در امان نیست. در طول داستان بیقراری، لیوانلی از برخی رفتارهای وحشیانه و باورنکردنی داعشیان یاد میکند که حتی ممکن است خواندنشان هر خواننده حساسی را بیازارد. علاوه بر این، مواردی از ویژگیهای ایزدیان در کتاب آمده است که گرچه برای خواننده عجیب مینمایند، ولی هرگز دلیل آن رسوم خرافی بازگو نمیشود. مثل ترس زنان ایزدی از کاهو یا پرهیز از برخورد با رنگ آبی! البته وقتی سرانجام ابراهیم موفق میشود ملکناز را در استانبول مشغول زندگی جدیدش بیابد، به خرافیبودن آن باورهای پوسیده پی میبرد.
با اینحال، سکوتهای سنگین و غمبار ملکناز در دیدار با ابراهیم، به روشنی حکایت از رنجی دارد که او به عنوان زنی ایزدی در زندگی متحمل شده. او صحنههایی در زندگی دیده است که برای هر کسی قابل تحمل نیست. برای نمونه، در همین داستان، شرح سفر سه زن ایزدی از طریق بیابان برای رسیدن به ترکیه و ماجراهایی که به جان میخرند، بسیار زجرآور است و مدام این پرسش را در ذهن مخاطب تکرار میکند دین و آیینی که داعش با توحش و خشونت افراطی تبلیغ و اجرا میکند، اصولا چه ربطی به دین اسلام دارد که قرار است مروج مهربانی و انسانیت باشد؟ آیا این رفتارهای غیرانسانی را که به آوارگی زنان، از همگسیختگی خانوادهها و مرگ هزاران انسان بیگناه منجر میشود، باید به حساب دین اسلام نوشت؟! خواننده رمان که از آغاز آشنایی با ملکناز، غم و اندوه زندگی جانکاه او را به دوش میکشد، شاید خوشبینانه انتظار نجات و سعادت برای این زن داشته باشد. شاید او انتظار دارد ملکناز پس از تحمل آنهمه رنج و مرارت دردناک، در فرجام داستان از کمک و مهربانی ابراهیم استفاده کند و طعم تازهای از زندگی را بچشد، ولی اگر به گذشته سخت و جانفرسای او بیندیشد، شاید به این دختر دردکشیده ایزدی حق بدهد که خودخواسته از عالم و آدم دور بماند و در گوشهای از این دنیا شوم، در سکوت و تنهایی خود، روزگار بگذراند.
زولفو لیوانلی، نثر خوشخوان و سادهای دارد و قصه را در بستری اجتماعی، تاریخی و معمایی روایت میکند اما با وجود شخصیتپردازیهای دقیق و کامل، در متن داستان تا حد زیادی از فضاسازی و توصیفهای بیدلیل پرهیز داشته و شرح روایت را به مثابه گزارشی کوتاه و تلگرافی اما هولناک و تاثیرگذار از داعش برای انتشار در روزنامه بیان کرده است! ترجمه خوب و بینقص خانم پری اشتری را نیز باید از نقاط قوت کتاب دانست که در راحتخوانی کتاب تاثیر چشمگیری داشته است.
اگر به ماجراهای خاورمیانه و مظلومیت زنان بیگناهش علاقهمندید، رمان «بیقراری» گزینه مناسبی برای شماست که بیتردید از خواندن آن پشیمان نمیشود.
احمدرضا حجارزاده